| ||||
| صفحه نخست :: ایجاد وبلاگ رایگان :: کسب درآمد :: فروشگاه :: جستجوي سايت :: ارتباط با ما :: تبليغات |
| |||
| |||
| |||
![]() |
| |
|
زمانی که من بیست سالم بود، وقتی دل میباختی نه موبایلی در کار بود، نه اینترنتی، نه هیچ ابزار مدرن دیگری. یادم میآید تمام ابزار ارتباطی منحصر میشد به... زمانی که من بیست سالم بود، وقتی دل میباختی نه موبایلی در کار بود، نه اینترنتی، نه هیچ ابزار مدرن دیگری. یادم میآید تمام ابزار ارتباطی منحصر میشد به تلفنهای گاه و بیگاه و نامههای واقعی روی کاغذهای واقعی که بوی خاص آدم نویسنده اش را با خود داشتند، منحصر به فرد بودند. عاشقی انتظار داشت، صبوری میطلبید و آدم قدر یک لحظه شنیدن صدای معشوقش را میدانست. اصلن یک مکالمه ساده از بس دور از دسترس بود بعضی وقتها، میتوانست هفته ات را بسازد. و تکنولوژی دشمن فاصله است. آدم ها آسان نیستند، ما بد عادت شده ایم. عشق شاید تنها دریچه هنوز باز جهان است که حرمت راز را به ما یاداوری میکند. در دنیایی آسان، عشق عزیزترین دشوار جهان است، آخرین سنگر شاید | |
|
| |
|
حالا که آمدهای.بنشین.موهایت را شانه کن.و نگاه کن.به این شب تماشایی.که آغاز میشود... | |
|
حالا که آمدهای
بنشین موهایت را شانه کن و نگاه کن به این شب تماشایی که آغاز میشود *****
حالا که آمدهای
گریه نمیکنم میمانم و طاقت میآورم همهی آن دوری هفت ساله را *****
حالا که آمدهای لباسهایت را بپوش عجله کن دست آن گیاه و این گربه را بگیر ما برای پیر شدن به دنیا نیامدهای | |
| |
| |
|
حالا که آمدهای.همه بر میخیزند.همه سلام میکنند.همه میخندند.حالا که آمدهای... | |
|
حالا که آمدهای من هم ماکارونی را دوست دارم تو هم میتوانی لیوان چایت را لبالب کنی ***** حالا که آمدهای
همهی مزهها با مزهترند خرمای دزفول هم شیرین بود و من نمیدانستم ***** حالا که آمدهای همه بر میخیزند همه سلام میکنند همه میخندند حالا که آمدهای مگر چه خبر شده است؟! | |
| |
| |
|
نشد تا تو هستی من عاشق بشم . نشد قلب ما عشقو باور کنه ... | |
|
به امشب به تقدیر من عشق تو به حالی که بی من، تو داری قسم به عنوان روزی که بردی منو به حسی که گفتی میایی قسم
به دل خواهی اولین دلهره به گاهی که با من نبودی قسم جدا میشی و میرود خاطره ولی شک نکن من به تو میرسم
نشد تا تو هستی من عاشق بشم نشد قلب ما عشقو باور کنه شب رفتنت آرزو میکنم خدا وقت دوریتو کمتر کنه
به چشمای تو قبل هر گریهای قسم میخورم یاد تو با منه قسم میخورم بغض این انتظار یه روزی تو آغوشمون بشکنه | |
| |
| |
|
نگران نباش، باران که بگیرد، تمام راه دوباره سبز میشود... | |
|
میگویند ***** پیچکِ نگاهم ***** بلورین است چشمانِ مردی که تو را گم کرده، از زمستان میآید، نمیداند شادی پروازِ پرستوها در آسمانِ بهار از چیست! | |
| |
| |
|
آدمها، قطارها، روی ریل حرکت میکنند، عاشق میشوند... | |
|
آدمها قطارها روی ریل حرکت میکنند عاشق میشوند فاجعه آغاز میشود ***** خواب دیدم *****
زندگی قرص نانی است روی آبِ حوضِ خانهی خاطرات سهم ماهیهای سرخ که همیشه، عاشقند باور کن | |
| |
| |
|
مردم از جنسِ تو میپرسند، میگویم از جنسِ بغضِ من است... | |
|
های بانو شوخی نکن چشمِ خسته، بسته میشود قلب خسته میایستد *****
برو!
بانو بگذار بیدار شوم باید بروم خیالِ تو را به دوش کشیدن خرج دارد... *****
مردم از جنسِ تو میپرسند
میگویم از جنسِ بغضِ من است دندانهای سفیدشان، افقِ نگاهم را پُر میکند *****
شب پرهها برای رسیدن به ماه بانویشان شب را گم کردهاند در میان این همه ماهِ فریب که درختانِ مرده گل دادهاند پرهایشان را گم کردهاند بانو! شب پرهها گم شدهاند گم شدهام | |
| |
| |
|
حالا که رفتهای . بی دلیل در میزند . هیچ آمدنی گرمم نمیکند | |
|
حالا که رفتهای بی دلیل در میزند هیچ آمدنی گرمم نمیکند *****
حالا که رفتهای
در همین شب برفی شعر آمده است میبینمش در آیفون تصویری مردد ماندهام نه! خانه نیستم ***** حالا که رفتهای
میگویند در میان همه دفترهایت نه پروانهای خشکیده نه گلی، نه گلبرگی میگویند در میان هه دفترهایت کودکی است که با پروانهها به سراغ ماه میرود ***** حالا که رفتهای خیالی از تو خلوتی از ماه و بالِشی از دریا کافی است برای خوابی که بیدار نمیشود | |
| |
| |
|
حالا که رفتهای.دوباره به همان جا میروم.چه بی برگ و بار نگاهم میکنند.درختهای گردو، گیلاس، خرمالو.از کوچه باغ بیحرف.به امامزاده شعیب میرسم.کسی نیست... | |
|
حالا که رفتهای دوباره به همان جا میروم چه بی برگ و بار نگاهم میکنند درختهای گردو، گیلاس، خرمالو از کوچه باغ بیحرف به امامزاده شعیب میرسم کسی نیست گریه میکنم میمانم برمیگردم *****
حالا که رفتهای
بیهوا و بی حوصله سر به بیابان میگذارم در دو راهی امامزاده داوود و سنگان توقف میکنم تکهای از ماه در دامنم میافتد *****
حالا که رفتهای کسانی از کنارت عبور میکنند کسانی در عکست میایستند از تو میپرسند و کسانی شک نمیکنند شکسته میشوند | |
| |
| |
|
حالا که آمدهای.از همینها میپرسم.این همه امتحان واین همه نمره برای یک لقمه نان است؟ یا برای ... | |
|
حالا که آمدهای از همینها میپرسم این همه امتحان واین همه نمره برای یک لقمه نان است؟ یا برای نجات درختان تشنهای که تقلا میکنند و تمام میشوند؟ ***** حالا که آمدهای ***** حالا که آمدهای ***** حالا که آمدهای دوباره روشن میشوند همهی چشمهها و همهی چراغهای خانهی همسایه | |
| |