| ||||
| صفحه نخست :: ایجاد وبلاگ رایگان :: کسب درآمد :: فروشگاه :: جستجوي سايت :: ارتباط با ما :: تبليغات |
| |||
| |||
| |||
![]() |
| |
|
بنده، هومن شایسته با نام اصلی صفدر کوچه باغ سری هستم که به اصرار عیال مربوطه تغییر نام داده ام. بنده چند باب مغازه نقلی آهن فروشی دارم. البته...
هزینه های زندگی بنده بسیار زیاد است، زیرا دائماً چهارتا زن دارم! حتماً فکر می کنید که بنده خیلی پولدارم که توانسته ام تجدید (وچه بسا مردود فراش) کنم. نخیر جانم. بنده وقتی یک زن داشتم، دلم به حال سه نفر دیگر سوخت. (البته یکی یکی سوخت!) و تصمیم گرفتم یواشکی آبِ «آب نخود لوبیا سیب زمینی» مان را افزایش دهم و برای دختر همسایه و منشی آهن فروشی و دخترخاله خانممان ببرم! (تازه، دست و پای ما بسته بود وگرنه دل بنده آمادگی سوختن بیش از این را هم داشت!) روی هم تقریباً هشت، نه تا (شاید هم ده تا!) فرزند دارم که خنگ ترینشان دارد مهندسی آی تی دانشگاه می خواند و هر چند ماه یکبار کلی شهریه می خواهد. (شرمنده، الان یادم آمد یازده فرزند دارم!) بقیه فرزندانم هم که بر خلاف قبلی فقط با تجدیدی و بدون مردودی دیپلم گرفته اند، پزشکی و دندانپزشکی اوسقوزآباد علیا قبول شدند که دانشگاهشان به خانواده بیچاره ما لطف کرد و با تخفیفی ویژه، قبول کرد در همین شهر خودمان مشغول به تحصیل شوند و کلی هم هزینه شهریه این ها است. متوسط درآمد ماهیانه من اونصد و فیست و منج تومان است که تعداد صفر زیادی هم ندارد! باور بفرمایید بخش زیادی از همین درآمد اندک، چک برگشتی است که شرخرها با پورسانت زیر پنجاه درصد حاضر به نقد کردنش نیستند! ولی بنده پول زور به شرخر نمی دهم، خدا را خوش نمی آید! قابل به گفتن نیست ولی بنده با همین درآمد اندکم کلی پول به مردم قرض داده ام، یک آبنبات هم روی پول بهشان هدیه داده ام، ولی اکثر این از خدا بی خبرها پول آبنبات را به من پس نمی دهند! بنده یک خانه کلنگی اجاره ای دارم که به چهار اتاق تقسیمش کرده ام که سقف همه ی اتاق هایش چکه می کند ولی من فقط وسعم رسیده سقف اتاق نوعروس را ترمیم کنم! همه دکورهای چوب خانه نم کشیده، همه پارکت ها خراب شده. کلاً فقط اسمش سوبلکس است وگرنه یک سقف بالای سر بیشتر نیست! یک ماشین کلنگی! هم دارم که چند تا از دشمنانمان با کلنگ به جان سقفش افتاده اند. این ماشین ظاهر شیکی دارد ولی حقیقتاً موتورش دکوری است! کف ماشین را سوراخ کرده ایم و همزمان با دنده یک خودم می دوم! نوبت دنده چهار که می شود، عیال و بچه ها هم کمک می کنند! برای ترمزش هم پایم را روی لاستیک جلو می گذارم! ضمناً بوقش خراب است و از این زنگ های دوچرخه های فونیکس 28 کنار آینه بغل نصب کرده ام! برای شام و نهار هم تخم مرغ آب پز می کنیم. وقتی آب پز شده، تخم مرغ آب پز شده را در یخچال می گذاریم و توی آبی که عصاره تخم مرغ را احتمالاً جذب کرده، نان تیلیت می کنیم! و فردا شب دوباره همان تخم مرغ را استفاده می کنیم! فقط جمعه ها برای بچه ها سورپرایز دارم و همان تخم مرغ را می خوریم! همچنین ما خانوادگی یک جفت کفش داریم و جلویش باز شده و تابستانی سر خود است! ما این جفت کفش را با ترفندهایی خاص در طول روز همه باهم استفاده می کنیم و بعد از ظهر ها که می آییم خانه، پاهایمان را در داخل حوض حیاط می گذاریم و کلی ماهی قرمز دور پاهایمان جمع می شود! دیگر بیش از این اشکتان را در نمی آورم. باور بفرمایید ما جد اندر جد خوشه یکی هستیم! به ما کمک کنید! ...خب، بسه دیگه. فکر کنم همین قدر کافی باشه! همه اش رو نوشتی؟! **بله آقای رئیس، نوشتم. *خیلی خب اون استامپ رو بیار انگشت بزنم! | |
|
| ||||
|
معلوم نیست چی دیدن که اینقدر ترسیدن!
| ||||
| ||||
| ||||
|
معلوم نیست چی دیدن که اینقدر ترسیدن!
| ||||
| ||||
| ||||
|
معلوم نیست چی دیدن که اینقدر ترسیدن!
| ||||
| ||||
| ||||
|
چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه میکرد ، من میخندیدم ! نمیدانم چرا ؟! | ||||
| ||||
| |
|
... منطقه 21-22 : بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده... منطقه 10 : منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود... منطقه1 منطقه 2-3 منطقه 4 منطقه 5 منطقه 6 منطقه 7 منطقه 8 منطقه 9 منطقه 10
منطقه 12-13 منطقه 14-15-16
منطقه 21-22
| |
|
| ||||
|
======
======
به نظرت اگه یه سگ بره باشگاه چه شکلی میشه؟
====== اگه ماهواره آزاد بشه...
| ||||
| ||||
| |
|
... قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد... قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت: اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد. قانون نتیجه: وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد. قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون تئاتر: کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند. قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
| |
|
| |
|
شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم... شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی را در رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام. وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذ نوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهای جزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. برای شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزی قشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تا محیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکرده بودم.
یکشنبه: باید تغییرات مختصری در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکر شدم که هرروز جشن نمیگیرم و لازم هم نیست که آنقدر ظرف کثیف کنیم چون کسی که باید ظرفها را بشوید منم نه او! صبح منوجه شدم که آب پرتقال طبیعی چقدر زحمت دارد چون هربار باید آبمیوه گیری را شست بهتر این است که هر دو روز یکبار آب پرتقال بگیریم که ظرف کمنری بشویم.
دوشنبه: انگار کارهای خانه بیشتر از آنچه که پیش بینی کرده بودم وقت میگیرد. راه دیگری باید پیدا کنم. ازاین پس فقط غذاهای آماده مصرف میکنم. اینطوری وقت زیادی در آشپزخانه صرف نمیکنم. نباید که وقت آماده کردن و طبخ غذا بیش از زمانی باشد که صرف خوردن آن میکنیم. اما هنوز یک مشکل باقیست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خیلی پیچیده است. نمیدانم اصلا چرا باید هرروز تختخواب را مرتب کرد؟ درحالی که شب باز هم توی آن میخوابیم!!
سه شنبه: دیگر آب پرتقال نمیگیرم. میوه به این کوچکی و قشنگی چقدر همه جا را کثیف و نامرتب میکند! زنده باد آب پرتقالهای آماده و حاضری!! اصلا زنده باد همه غذاهای حاضری! کشف اول: امروز بالاخره فهمیدم چه جوری از توی تخت بیرون بیایم بدون اینکه لحاف را به هم یزنم. اینطوری فقط صاف و مرتبش میکنم. البته با کمی تمرین خیلی زود یاد گرفتم. دیگر در تخت غلت هم نمیزنم.. پشتم کمی درد گرفته که با یک دوش آب گرم بهتر خواهد شد. ازاین پس هر روز صورتم را نمی تراشم و وقت گرانبهایم را هدر نمیدهم. کشف دوم: ظرف شستن دارد دیوانه ام میکند.عجب کار بیخودی است! هربار بشقابهای تمیز را کثیف کنیم و بعد آن را بشوییم. کشف سوم: فقط هفته ای یکبار جارو میزنم. برای صبحانه و شام هم سوسیس و کالباس می خوریم. چهارشنبه: دیگر آب میوه نمی خوریم. بسته های آب میوه خیلی سنگینند و حملشان خیلی مشکل است. کشف دیگر: خوردن سوسیس برای صبحانه عالیست. برای ظهر بد نیست اما برای شام دیگر از حلقم بیرون میزند. اگر مردی بیش از دو روز سوسیس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهد شد!
یک کشف جدید دیگر: من و پسرم با هم غذا میخوریم. آن هم سر یخچال! البته باید تند تند بخوریم چون در یخچال را که نمیشود مدت زیادی باز گذاشت. جمعه: من و پسرم در تختمان مانده ایم تا تلویزیون نگاه کنیم. دیدن اینهمه تبلیغات مواد غذایی دهانمان را آب انداخته. با خستگی کمی غر و غر میکنیم. وقتش است که خودم را بشویم و ریشم را بتراشم و موهایم را شانه کنم و غذای بچه را آماده کنم و ظرفها را بشویم و جابه جا کنم، خرید کنم و بقیه کارها.... ولی واقعا قدرتش را ندارم. سرم گیج میرود و تار میبینم. حتی پسرم هم نایی ندارد. به تبعیت از غریزه مان به رستوران رفتیم و یک ساعتی را غذاهایی عالی و خوشمزه در ظروفی متعدد خوردیم. قبل از اینکه به هتل برویم و شب را در یک اتاق تمیز و مرتب بخوابیم، از خودم می پرسم آیا هرگز زنم به این راه حل فکر کرده بود؟ شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیدهاند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کردهاند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است: .................... مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟ مشتری : Netscape
| |
|
| ||||
| ||||
| ||||