بنام آنکه جان را فکرت آموخت افراد آنلاین :  نفر
مجموعه 200 گل برتر تاریخ فوتبال جهان  مستند زندگي دیوید بکهام
صفحه نخست :: ایجاد وبلاگ رایگان :: کسب درآمد :: فروشگاه :: جستجوي سايت :: ارتباط با ما :: تبليغات
سريال سفري ديگر  سریال آموزش زبان انگلیسی اکسترا – @EXTR انیمیشن ناروتو -فصل اول - (NARUTO) زیرنویس فارسی
سريال سفري ديگر  پكيج كامل و جديد هماي آموزش شنا از مبتدی تا حرفه ای AVATAR فیلم آموزش پاركور مستند 6 تایی ها فصل ششم سریال لاست LOST (سری کامل فصل 6)

آداب و رسوم
بازدید این موضوع : 3611
بازدید کل مطالب این موضوع : 6169
کل مطالب این موضوع : 94
آداب و رسوم
 سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ مجموعه حیات وحش بی نظیر ( حیات- LIFE)  بدنسازی در 8 دقیقه بازی فوق العاده زیبای Mafia II – مافیا 2  دانلود عكس بازي فيلم برنامه
آداب و رسوم و مناسبت‌های رمضان در فرهنگ مردم

آداب و رسوم و مناسبت‌های رمضان در فرهنگ مردم

از جمله رسوم جالب كه در اكثر نقاط با كمی ‌اختلاف در نام و شیوه اجرا انجام می‌شود، این است كه عده‌ای از جوانان رهبری برای خود برمی‌گزینند و در محل معینی جمع می‌شوند و...
 
رمضان، از سال‌های دور تاكنون، در فرهنگ مردم از جایگاهی ممتاز برخوردار بوده و همواره آیین‌های ویژه ای در ارتباط با این ماه، در میان مردم كشورهای اسلامی‌ به اجرا درآمده است.
آداب و رسوم ماه مبارك رمضان یكی از مباحث مهم فرهنگ مردم است كه به واسطه قدمت خود، از قداست ویژه ای برخوردار است. متأسفانه در زندگی شهری و ماشینی، بسیاری از این سنت‌های زیبا به بوته فراموشی سپرده شده اند و بسیاری دیگر نیز كم رنگ تر شده اند و از آنجا كه این رسوم زمینه ساز همبستگی در جامعه به ویژه در میان آحاد ملل مسلمان است، اهمیت فراوانی نیز دارد.

به انگیزه حلول ماه مبارك رمضان و آغاز ماه تزكیه روح و جان، مطلبی آماده شده كه به مناسبت‌ها و آداب و رسوم رمضان در فرهنگ مردم می‌پردازد.
از نیمه شعبان جنب و جوش خاصی برای به پیشواز رفتن ماه رمضان در میان مردم نواحی مختلف كشور مشاهده می‌شود و مسلمانان برای انجام فرایض دینی این ماه آماده می‌شوند، از جمله می‌توان به این موارد اشاره داشت:


خانه تكانی
قبل از فرارسیدن این ماه، مردم نواحی گوناگون ایران، به زدودن آلودگی از چهره خانه و محله خویش می‌پردازند، درواقع با نظافت و خانه تكانی به پیشواز بهار قرآن می‌روند تا بتوانند با فراغت و آسودگی خیال به انجام تكالیف دینی خویش بپردازند.
پاكیزگی تنها به محیط خانه محدود نگشته و پیر و جوان با طیب خاطر در نظافت اماكن عمومی‌ محله خود مشاركت می‌كنند و مساجد و تكایا را جهت برگزاری مراسم گوناگون ماه رمضان آماده می‌سازند. در شهرستان كازرون نیز، خادمین مساجد، مسجد را آب و جارو كرده و زیلوهای داخل شبستان را می‌تكانند و ظروف و وسایل آبدارخانه را شست و شوی می‌دهند.
در امر نظافت شخصی نیز، همگان اهتمام می‌كنند به طوری كه چند روز قبل از ماه رمضان، حمام‌های عمومی ‌شلوغ تر از هر موقع دیگر می‌گردد و درواقع خود را طاهر می‌ كنند. از دیگر پیرایش‌ها و آرایش‌های این ماه، حنا بستن و خضاب كردن بود.


تهیه مایحتاج رمضان
در گذشته، تهیه مایحتاج ماه مبارك رمضان با جدیت تمام انجام می‌گرفت، زیرا در این ماه كسب و كار تقریباً متوقف می‌شود و مردم بیشتر از هر كاری به عبادت می‌پردازند و لازم بود كه مردم مایحتاج خود را قبل از ماه مبارك تهیه كنند تا بتوانند با آسودگی در مجالس ویژه این ماه شركت نمایند.
در قدیم، برای تهیه گوشت مورد نیاز نیز تمهیداتی می‌كردند، از جمله اینكه در فراهان اراك هر سال گوسفند پرواری می‌كشتند و گوشت آن را به طرق مختلف نگهداری می‌كردند. به این شكل كه یا گوشت را قورمه می‌كردند و یا به وسیله طناب و چوب از سقف اتاق و یا انباری می‌آویختند كه به این نوع گوشت شوشو می‌گفتند.
بریدن رشته برای آش و تهیه نشاسته برنج نیز از طرق تهیه مایحتاج ماه رمضان بود. زنان كازرونی از مقدار زیادی آرد، نان تنك می‌پختند و در ناندان یا كرچدان (ظرف استوانه ای سرپوش دار كه از شاخه‌های درخت بید یا درخت بادام كوهی بافته می‌شود) نگهداری می‌كردند.


كلوخ اندازان
در گذشته یك روز قبل از ماه رمضان، مراسم كلوخ اندازان انجام می‌گرفت. در این روز مردم هر شهر یا روستا به گردشگاههای اطراف شهر یا روستای خویش می‌رفتند و انواع خوراك‌ها و غذاها به همراه خود می‌بردند و ضمن دور هم نشستن به تفریح و بازی می‌پرداختند و این روز را با خرمی ‌و شادی به پایان می‌رساندند.
در این مناسك به نوعی افراد روح و جسم خود را آماده می‌كردند، زیرا علاوه بر تفریح و شادمانی كه باعث تقویت روحیه افراد می‌شد، غذاهایی هم كه در این روز تناول می‌شد، از انرژی برخوردار بود. از جمله این كه در یزد، شولی كه نوعی آش است و انواع مختلف دارد، پخته می‌شد. مثل شولی عدس، شولی باقلا، شولی شلغم و از دیگر خوراكی‌های یزدی‌ها در این روز آش رشته و حلوای برنج، شله زرد و پالوده یزدی است.
در قزوین كلوخ اندازان را گل خندانی و در بردسیر كرمان روز سنگ اندازان می‌گویند و مانند دیگر نقاط ایران به گردش و تفریح می‌روند و روز را با تعریف قصه و سرگذشت و انجام بازی سپری می‌كنند.


تشخیص وقت سحر
از قدیم  الایام، برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارك رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال مخصوص از وسایل و روش‌های گوناگونی استفاده می‌كردند. بعضی از این روش‌ها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ شده اند. از جمله شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان، بانگ خروس، روشن كردن چراغ‌هایی در نقاط مرتفع شهر و گلدسته مساجد، صدای نقاره و طبل و شیپور، صدای مناجات از گلدسته‌های مساجد، جار كشیدن در كوچه‌ها، صدای بوق حمامها، كوبیدن دیوار همسایه و غیره از روش‌های پیشین بوده و امروزه مردم به وسیله زنگ تلفن و ساعت شماطه دار و رادیو و تلویزیون متوجه زمان دقیق سحر می‌شوند.


سحری
روزه گیران برای به جا آوردن اعمال سحر و خوردن سحری معمولاً ساعت یا ساعاتی قبل از اذان و با شنیدن صدای مناجات، توپ سحر و یا زنگ ساعت بیدار می‌شوند و بعد از وضو گرفتن و خواندن دعاهای سحر نیت می‌كنند برای وضوگرفتن و خواندن دعاهای سحر و سپس شروع به خوردن سحری می‌كنند كه معمولاً غذاهای گرم و پختنی است كه در اغلب موارد همراه با برنج است. در سحرها، خانواده‌های كازرونی بچه‌های پنج و شش ساله خود را نیز بیدار می‌كنند تا به بیدار شدن در سحرها و سحرخیزی و روزه گرفتن عادت كنند. روزه گیران بعد از صرف سحری و چای و قلیان كشیدن، نیت روزه می‌كنند. تا چند دقیقه قبل از اذان صبح هر چه می‌خواهند تناول می‌كنند و پیش از اذان دهان و دست خود را پاك و تمیز می‌شویند، تا نماز صبح را به جای آورند.


مراسم ویژه ماه رمضان
از جمله مراسمی ‌كه به ویژه در ماه رمضان انجام می‌گیرد می‌توان به مجلس زنانه ختم قرآن كه برای شادی روح اموات است و مجلس مردانه ختم قرآن كه اغلب در مساجد بعد از نماز صبح یا ظهر و یا عشاء است، اشاره داشت.


شب نشینی
یكی از مراسمی ‌كه در گذشته رونق بیشتری داشت و امروزه كم و بیش اجرا می‌شود، دیدار از دوستان و آشنایان بعد از افطار است.
در این مجالس افراد فامیل و یا دوستان دور هم جمع می‌شوند و ضمن تناول شب چره با خواندن ابیاتی از دیوان سعدی یا حافظ و یا داستان گویی و اجرای بازی به شب نشینی می‌پردازند. از جمله در روستای لهران طالقان صاحبخانه با تنقلات یا شب چروز از مهمانان پذیرایی می‌كند و با بازی شبیه گل یا پوچ آنها را سرگرم می‌كند و اگر فصل زمستان باشد، همگی دور كرسی می‌نشینند و از گرمای مطبوع آن لذت می‌برند.


افطار
همچون زمان سحر، موقع افطار به شیوه‌های گوناگون تعیین می‌شود كه تقریباً مشابه شیوه‌های تعیین سحر است. زنها پیش از افطار، مشغول آماده كردن افطاری می‌شوند و وسایل آب گرم و چای و قلیان را هم آماده می‌كنند. بر سر سفره افطار دعاهای مخصوص افطار خوانده می‌شود و با نوشیدن مقداری آب داغ و یا خرما و نان جو روزه خود را می‌گشایند. بعضی ‌ها هم با قنداغ یا نبات داغ افطار می‌كنند.
افطاری معمولاً خوراكی‌های حاضری مثل نان و پنیر و سبزی یا هندوانه و خربزه و امثال اینها كه پختنی نیست می‌باشد و سحرها بیشتر پختنی و غذای گرم مثل چلو و خورش یا پلو و خورش و غیره است. زنان در هر عصر ماه رمضان، چند قرص نان می‌پختند و در تابستان نیز خوردن شربت، هندوانه و خربزه هنگام افطار در اغلب خانواده‌های ایرانی انجام می‌گرفت.


سرگرمی‌های ماه رمضان
از جمله رسوم جالب كه در اكثر نقاط با كمی ‌اختلاف در نام و شیوه اجرا انجام می‌شود، این است كه عده‌ای از جوانان رهبری برای خود برمی‌گزینند و در محل معینی جمع می‌شوند و به سراغ تك تك  خانه‌های محل می‌روند و از خانه‌ها پول و خوراكی جمع آوری می‌كنند و آن را به فردی كه صندوق‌دار گروه است می‌دهند. این رسم با رفتن به در خانه افراد و خواندن شعر انجام می‌گیرد، از جمله رسوم هومبابایی در كاشان است كه بچه‌ها و جوانان می‌خوانند:
میدان دار:
امشب شب نیمه است كه ما میهمانیم
از ما حرجی نیست كه ما طفلانیم
بشقاب را پر از كلوچه و حلوا كن
بردار و بیار به دامن ماها كن
جواب بچه‌ها:
هومبابا، هومبابا
هومبابا، هومبابا
هومبابا، هومبابا
هومبابا، هومبابا

این اشعار را میدان دار می‌خواند و بچه‌ها جواب می‌دهند. اگر در این موقع صاحبخانه چیز دندان گیری به بچه‌ها بدهد كه او را دعا می‌كنند وگرنه شعر دیگری می‌خوانند و آن قدر ادامه می‌دهند تا صاحبخانه چیزی بدهد وگرنه با شعر گونه ای دیگر او را خدمت می‌كنند و به سراغ خانه دیگری می‌روند. رسمی‌مشابه این به نام الم ترانی در ساوه و الله رمضانی در خراسان و یزد انجام می‌گیرد. بچه‌ها و جوانان بعد از جمع آوری خوراكی و پول، آنچه را به دست آورده اند، بین خود تقسیم می‌كنند و به خانه‌هایشان بازمی‌گردند. اجرای این رسم تقریباً تا نیمه‌های شب طول می‌كشد. علاوه بر اینها، انواع بازی‌ها در نقاط مختلف اجرا می‌شود و در قهوه خانه‌ها، مرشدها به سخنوری می‌پردازند و مردم را سرگرم می‌سازند.
آنچه می‌توان در مجموع از این آداب و رسوم نتیجه گرفت و از آن به عنوان كاركردهای اجتماعی ماه رمضان نام برد، این موارد است:
* نظم بخشی به رفتار افراد
* تقویت روحیه همكاری و ایجاد زمینه‌های وحدت بخش
* رفع كدورت از میان افراد از طریق مراسم آشتی كنان كه توسط ریش سفیدان انجام می‌گیرد و به تحكیم اتحاد جمعی مدد می‌رساند.
 

عروسی زرتشتیان و یزدی‌ها (+عکس)

 عروسی زرتشتیان و یزدی‌ها  (+عکس)

داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندی از گل آویزان می‌کنند و بر پیشانی آن‌ها خالی سرخ رنگ می‌گذارند. نخست عروس بر تخت می‌نشیند و...

در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره‌ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می‌کردند. این امر در کشورهای همسایه ایران مانند نداشت. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همه‌ی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا می‌گذارند. شاهنامه یک حماسه ملی است، اما تنها عشق است که در این اثر جاودانه، همه‌ی مرزهای ملی و قومی‌را در می‌نوردد. همسر و مادر و محبوب بزرگ‌ترین پهلوانان شاهنامه، همه از دیار بیگانه هستند.
هنگامی‌که سلطان ایران، بهرام گور از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می‌کند؛ روستایی، پاسخ را به دختران خود وا می‌گذارد.
ایزد بانو آناهیتا، الهه‌ی آب و باران؛ ایزد بانو چیستا، الهه‌ی خرد و دانایی؛ ایزد بانو رام، الهه‌ی شادمانی و سیمرغ، بغبانوی بزرگ ایران است. و این همه نشان ارجمندی زن در نزد ایرانیان است.
زرتشت نیز در اوستا برای ازدواج و تشكیل خانواده منزلت والايی دیده است.
 
در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می‌گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت.
زرتشتیان كه تعداد آنها در دنیا بیش از ٣۰۰ هزار نفر و در ایران ٣۰ هزار نفر می‌باشد پس از گذشت قرن‌ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهای دیرین خود رفتار می‌كنند. به این مراسم نگاه کنیم که چه اندازه زیبا هستند. این آداب انسانی و والا را پاس داریم. بسیاری از مردم یزد نیز در این مراسم با زرتشتیان یکی هستند.
 
مراسم ازدواج زرتشتی‌ها
خواستگاری

خواستگاری زردشتیان به این روش است كه مادر و خواهر پسر در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیك برای خواستگاری دختر می‌روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه‌ای كه درباره‌ی خواستگاری از سوی پسر به پدر دختر نوشته شده همراه خود می‌برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی كاغذ سبز رنگ و در پاكتی سبز می‌گذارند و با یك دستمال سبز و یك كله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می‌برند.
جواب نامه چند روزپس از آن از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می‌شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می‌دارد و به دنبال آن نامزدی آغاز می‌شود.
 
نامزدی
در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می‌رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایايي (از قبیل كیف، كفش، پارچه ،‌سكه طلا) به دختر می‌دهد. دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله كه در داخل هر كدام یك شمع روشن قرار دارد همراه آیینه، ‌گلاب‌پاش، یك كله قند و نقل با خود می‌برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می‌كنند.
چند روزپس از نامزدی،‌ خویشان دختر نیز با دو لاله روشن و نقل و كله قند سبز پوش،‌ گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می‌روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می‌كنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر وخویشان خود نمی‌رود زیرا این كار را گونه ای سبكی از سوی دختر می‌دانند.
پسر می‌تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد كند .پس از مدتی، ‌كه به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را كه باید روزی نیك و مبارك باشد برمی‌گزینند.
 
عروسی

چند روز پیش از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیك به خرید وسایل عروسی می‌روند. از سوی داماد لباس عروسی (كیف و كفش،‌ چند قواره پارچه،‌ طلا و لوازم آرایش…) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر (كفش، پیراهن …) خریداری می‌شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه‌ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی كنند می‌برند و خانه را خود تزيين و آماده می‌كنند.
هم چنین در این روز همراه با برپا كردن جشن كوچكی، با نخی كه از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به یاری خانواده پسر دوخته می‌شود. گردهمایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند.
در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش‌های زیبا می‌آرایند.
عقد و عروسی زرتشتیان در یك روز انجام می‌گیرد. روز عروسی،‌ عروس و داماد و خویشان نزدیك پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می‌شوند. دراین مراسم در پیشاپیش عروس و داماد،‌كتاب اوستا، دو لاله‌ی روشن، ‌آیینه،‌ نقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیك به معبد برده می‌شود. عروس و داماد در جای ویژه ای كه در جلوی سفره عقد است می‌نشینند.
 
سفره‌ی پیمان یا گواه یا عقد

سفره‌ی عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می‌شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است . سفره باید رو به خاور یا برآمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می‌شود:
گل سرخ. سینی از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه‌ی عسل. سکه‌ی طلا. شاخ یا کاسه نبات. منقل برای اسفند. برنج. سبزی خشک. نمک. رازیانه. چای. کندر. خشخاش. انار. سیب. نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند. اوستا. آینه‌ی بخت. لاله (شمعدان)
در یزد بر سفره خوانچه نیز می‌گذارند. خوانچه مانند تپه ای بلند از نقل‌های درشت بیدمشک است که به هم پیوسته اند و بسیار زیباست.
عروس و داماد روبروی هم می‌نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می‌دارند و دو کله قند را به هم می‌سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می‌خوانند:
مسابم و مسابم!
_ چی چی مسابی؟
_ مهر و محبت مسابم!
_ برای کی مسابی؟
_ برای عروس و دوماد!
داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندی از گل آویزان می‌کنند و بر پیشانی آن‌ها خالی سرخ رنگ می‌گذارند. نخست عروس بر تخت می‌نشیند و سپس داماد را دوستان وخویشان به نزد او می‌آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می‌گذارند.
بنا بر دینکرد به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان طبل و شیپور می‌نوازند. این مراسم را شاه جان گویند.
روبروی عروس و داماد موبد و كنارشان خانواده‌های نزدیك می‌نشینند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد كه یكی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می‌باشد انجام می‌گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش‌هایی از اوستا نموده و اندرز زناشويی می‌دهد. بعد از طرفین می‌پرسد كه آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه. پس از شنیدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی ‌رزتشتیان انجام می‌گیرد و عروس و داماد و شاهدان آنرا گواهی می‌كنند. پس از پایان مراسم عقد، ‌تخم مرغی كه در سر سفره عقد بوده به وسیله (دهموبد) به پشت بام پرتاب می‌شود. با اینكار دهموبد حقوقی را كه پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه كرده از خانه بیرون می‌اندازد باین هدف كه پدر دیگر حقی به دختر ندارد.
سپس ده موبد در حالی كه گلاب و آيينه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آيينه روبروی آنان به آن‌ها گلاب می‌دهد و یك نفر دیگر كه پشت سر ده موبد حركت می‌كند به مهمانان شیرینی می‌دهد. آنگاه ده‌موبد سینی بزرگ پر از لورك یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان كه بیشتر سهم خود را به خانه می‌برند می‌پردازد. پس از انجام مراسم عقد، موبد، ‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می‌گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می‌روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیك به خانه داماد برده می‌شوند. در این مجلس موسیقی زنده نواخته می‌شود و مهمانان با ترانه‌های بومی ‌به رقص و پایکوبی می‌پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می‌خورند.
غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مرصع پلو و شیرین پلو می‌باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می‌کشد.
گاه نیز با آوردن لوطی‌ها و مطرب‌ها به اجرای گونه ای نمایش‌های رو حوضی می‌پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می‌پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هرکدام صورتی را نقاشی کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می‌کرد.
در مراسمی ‌دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می‌خواندند:
- آی دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا
عقدت می‌کنم، عقد مدارا
- تو که عقدم می‌کنی، عقد مدارا
منم آهو می‌شم، می‌رم به صحرا
- تو که آهو می‌شی، می‌ری به صحرا
منم علف می‌شم سر در می‌آرم
- تو که علف می‌شی سر در می‌آری
منم بزی می‌شم علفو می‌چینم
- تو که بزی می‌شی علفو می‌چینی
منم قصاب می‌شم جونتو می‌گیرم
- تو که قصاب می‌شی خونمو می‌گیری
منم شیشه می‌شم، خونتو می‌گیرم
- تو که شیشه می‌شی خونمو می‌گیری
منم دستمال می‌شم رو شیشه می‌شینم
- تو که دستمال می‌شی رو شیشه می‌شینی
منم موش می‌شم، دستمالو می‌چینم
- تو که موش می‌شی دستمالو می‌چینی
منم گربه می‌شم موش رو می‌گیرم
- تو که گربه می‌شی موش رو می‌گیری
منم عروس می‌شم حجله می‌شینم
- تو که عروس می‌شی حجله می‌شینی
منم دوماد می‌شم، پهلوت می‌شینم
بادا بادا مبارک بادا
 
پا انداز

در یزد و كرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانه داماد می‌برند. بدین ترتیب كه سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یكی از زنان خانواده‌ی عروس) قرار گرفته زنان فامیل در حالی كه صف چهار یا پنج نفری تشكیل داده‌اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حركت می‌كنند.
چون به کوچه ای باریک (کوچه‌ی آشتی کنان) می‌رسند، می‌ایستند و می‌خوانند:
این کوچه تنگه؟ بله
عروس قشنگه؟ بله
دست به زلفاش نزنید
مروارید بنده. بله
بادا بادا مبارک بادا
ای یار مبارک بادا
همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور كنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و كندر دود می‌كنند. زنان شاباش می‌کشند. بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می‌آورند:
هلله شولولولولولو......
در جلو در خانه، جلوی پای عروس و داماد آتش می‌افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می‌دهند که بیشتر پول و طلاست.
در خانه به مهمان‌ها شربتی به نام (شربت در حجله) می‌دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هدیه‌ای (گوشواره، انگشتر، دستبند و سینه ریز) به عروس می‌دهد.
پس از ورود عروس و داماد به حجله، ‌در حضور عده ای‌ از زنان خانواده نزدیك آنها، ‌عروس و داماد به پاشویی یكدیگر می‌پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار می‌دهند. عروس و داماد از ظرفی، مقداری سبزی كه به آن (مرو) و (مور) یا مورد سبز می‌گویند، و مقداری شیر و آب كه همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می‌شوید و سپس عروس پای داماد را می‌شوید به این نشان كه مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاك گردند و مانند آن ریشه (مورد) زندگیشان دراز و پردوام باشد.
در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می‌گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را كه در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می‌خورند تا به اندازه دانه‌های آن دارای اولاد گردند.
بامداد روز دیگر رختخواب عروس و داماد بوسیله خواهر شوهر (یا خواهر زن) بزرگتر جمع می‌شود. رسم است كه داماد سكه‌ای برای خواهر خویش در رختخواب می‌گذارد و خواهر شوهر موقع جمع كردن رختخواب، آنرا برمی‌دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (بعنوان روسفیدی) همراه شیرینی و پشمك (برای شیرین كامی‌) براي خانواده‌های نزدیك عروس و داماد فرستاده‌ می‌شود.
 
پا تختی

داماد عصر همانروز (كه روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر كه با برگ گل و آب مخلوط می‌باشد برسر آب روان می‌رود و پس از خواندن پاره‌هایی از اوستا به وسیله ی موبد، ‌آنرا در آب روان می‌ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشويی او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاك باشد.
در بازگشت، داماد برای دست‌بوسی و سپاس از رنج‌هایی كه پدر برای دختر خود كشیده است به خانه پدرزن می‌رود و با بوسیدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن‌ها در تربیت دخترشان كه حالا زن اوست سپاسگزاری می‌نماید. پدر زن هدیه‌ای به داماد می‌دهد. سپس داماد به خانه خود باز می‌گردد.
در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس كاسه‌ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می‌ریزد. دراین هنگام خویشان و دوستان هدایايی را كه آماده كرده‌اند به عروس و داماد می‌دهند.
آنگاه داماد به نشان شیربها، اناری را كه به آن ٣٣ یا ۱۰۱ سكه زده شده همراه یك جفت كفش به مادر زن هدیه می‌كند و یك جفت كفش نیز به خواهر زن می‌دهد.
روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن كوچكی بین دوستان و خویشان بخش می‌كنند.
رسم است كه عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مكان مقدسی به نام (شاورهرام ایزد) و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو می‌روند. پس از زیارت، در یك روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می‌كنند و هنگام ورود آن‌ها هدایايی به نشان پاگشا به آن‌ها می‌دهند. همین کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می‌دهند. پس از آن خویشان نزدیك عروس و داماد را به خانه‌هایشان مهمان می‌كنند. گاهی این مهمانی‌ها یك سال به درازا می‌كشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یكی از خویشان مهمان می‌شوند. این مهمانی‌ها نیز همراه با تشريفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یك شاخه گل و گیاه سبزی یا یك دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آن‌ها داده مقداری (آویشن) كه با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می‌ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند كه همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد (هبیرو شادباش) می‌گویند. زدن دف و خواندن ترانه‌های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است.
 
 

عروسی زرتشتیان
 
عروسی زرتشتیان
زناشویی در ایل زرزا (+عکس)

زناشویی در ایل زرزا (+عکس)

گاهی چنین پیش می‌آید كه دختر و پسری یكدیگر را دوست دارند ولی پدر دختر با زناشوئی آن دو مخالف است در این هنگام پسر و دختر با هم قرار می‌گذارند كه فرار كنند و شبانه...
 
آنچه در زیر یاد می‌شود مربوط به چگونگی زناشویی طبقات مختلف ایل زر زا بوده و دنباله خلاصه بخشی از بررسی‌هایی است كه در سرزمین ایل زر زا انجام گرفت...
عكس‌هایی كه در این مقاله چاپ شده مربوط به ایل زر زا نیست بلكه از آن شهرستان نقده می‌باشد زیرا، آقای مجید زاده در ایل زر زا با ماه‌های محرم و صفر برخورد كرده بوده و نتوانست مراسم زناشویی آنها را از نزدیك ببیند و عكس‌های از آنها تهیه نماید و فقط به پرسش از افراد ایل در این‌باره اكتفا كرد. چون عكس‌های زیر از نظر چگونگی رقص و لباس با ایل زر زا مشابه است، از این رو به چاپ آنها در این مقاله اقدام گردید.
 
زناشویی در ایل زر زا بیشتر میان خویشاوندان صورت می‌گیرد ولی اگر مردی بخواهد، می‌تواند با دخترانی كه با او نسبتی نداشته و حتی از ایل زر زا نیز نباشند زناشویی كند اما این گونه زناشویی (زناشویی با غیر خویشاوند) شرایطی دارد.
پسر رئیس ایل و مالك می‌تواند هر دختری را كه دوست داشته باشد برای همسری بر‌گزیند، اگر چه دختر یكی از كشاورزان یا خدمتگزاران خانواده آنها نیز باشد اما دختران آنها فقط باید با پسران مالكان یا رؤسای ایل‌های دیگر زناشوئی كنند. یك دختر مالك یا رئیس ایل به هیچ روی حق ندارد از كشاورزان و خدمتگزاران و زیردستان كسی را برای همسری برگزیند، زیرا حق گزیدن شوی با خود دختر نیست بلكه این حق پدر است و پدر حق دارد كه دختر خود را به هر مردی كه مایل باشد به زنی بدهد.
 
اگر جوانی از ایل دیگر دختری از ایل زر زا را بخواهد باید یك دختر از خویشاوندان خود را كه از هر حیث با دختر زر زای خواستگاری شده خود برابر باشد به زنی به یكی از پسران خانواده آن دختر بدهد وگرنه حق زناشوئی نخواهد داشت.
گاهی چنین پیش می‌آید كه دختر و پسری یكدیگر را دوست دارند ولی پدر دختر با زناشوئی آن دو مخالف است در این هنگام پسر و دختر با هم قرار می‌گذارند كه فرار كنند و شبانه با هم می‌گریزند و پس از رسیدن به جای امنی زناشوئی می‌كنند. این كار باعث كدورت و دشمنی میان دو خانواده، دو طایفه و یا دو ایل می‌شود. اگر پسر از خانواده كشاورز و دختر از خانواده مالك باشد پسر را در هر كجا كه ببینند می‌كشند، به همین دلیل پسر و دختر مجبورند از ایل خود فرار كنند و به جاهای دوردست بروند تا از چشم خانواده دختر دور باشند اما اگر پسر از خانواده مالك باشد پس از آنكه دختر را شبانه فرار داد او را به خانه خود یعنی خانه پدر خود می‌برد و در آنجا او را عقد می‌كند.
 
چنانچه گفته شد این كار میان دو خانواده كینه و دشمنی ایجاد می‌كند و این دشمنی از میان نمی‌رود مگر اینكه خانواده پسر دو دختر بدون جهیز یا یك دختر با جهیز كامل به خانواده دختر بدهند یا اگر خانواده دختر بپذیرد به جای اینها پول یا ملكی را به خانواده‌اش می‌دهند.
دختری که با پسری بگریزد، هرگز جهیزی به او داده نخواهد شد و تا هنگامی‌كه این كدورت میان دو خانواده وجود دارد، دختر حق رفت و آمد به خانواده پدر خود و شركت در جشنها و سوگواریها و هر پیش آمد دیگری كه در خانه پدر اتفاق بیفتد ندارد مگر اینكه همانگونه كه گفته شد اختلافاتشان از میان برود.
از آنجاییكه زر زاها بیشتر كشاورزند و در كار كشاورزی همه خانواده همكاری دارند اغلب عشق‌ها و زناشویی‌ها در كشتزارها پدید می‌آید. در كشتزارها است كه دختران و پسران از كودكی و در هنگام كار با یكدیگر آشنا می‌شوند. این آشنایی از بازی‌های كودكانه آغاز می‌گردد و به عشق و علاقه دوران جوانی و دیدارهای پنهانی می‌انجامد. این دیدارها بدون آگاهی خانواده پسر و دختر انجام می‌گیرد. در این دیدارها پسر و دختر با هم پیمان می‌بندند كه هیچ كدام با كس دیگری زناشویی نكنند، آنگاه پسر یك حلقه انگشتر به دختر می‌دهد و دختر چیزی را كه بدست خود درست كرده است (مثلاً دستمالی كه بدست خود گلدوزی نموده است) به پسر می‌دهد و به این ترتیب با هم نامزد می‌شوند.    
 
 پس از نامزدی كه پنهانی انجام گرفته است، پسر خود شخصاً به نزد پدر می‌رود یا اینكه یكی از دوستان بسیار نزدیك خود را پیش پدرش می‌فرستد و موضوع را با وی در میان می‌گذارد و برای اثبات اینكه یكدیگر را دوست دارند آن چیزی كه دختر به پسر داده است به پدر نشان داده می‌شود. پس از آن پدر با گروهی از مردان خویشاوند خود به خانه پدر دختر می‌روند و از دختر او خواستگاری می‌كنند. اگر خانواده دختر پسر را به دامادی نپذیرفتند، پسر و دختر یا چشم می‌پوشند و یا چنان كه گفتیم می‌گریزند اما اگر پذیرفتند با توافق دو خانواده كابین (مهریه) را معین می‌كنند و گذشته از كابین مبلغی را نیز به نام شیر بها (كه به گویش زر زا «خون بها» نامیده می‌شود ) تعیین می‌نمایند البته گاهی شیر بها گرفته نمی‌شود و آن هنگامی ‌است كه خانواده پسر دختری داشته و در برابر دختری كه خواستگاری می‌كنند او را به یكی از پسرهای خانواده دختر به زنی دهند وگرنه شیر بها كه مقداری پول است باید خانواده پسر بپردازد.    
ایل زرزا- عروسی
 
  دسته ای از مهمانان هنگام رقص و پای كوبی 
 
 پس از انجام یافتن مراسم خواستگاری در همان مجلس برای مباركی و نیك بختی، شیرینی و چایی می‌آورند. در این هنگام ملا نیز حاضر می‌شود و عقد پسرو دختر را می‌خواند. پس از برگزاری این مراسم روزی را برای عروسی بر می‌گزینند. روز عروسی باید دوشنبه یا پنجشنبه باشد و جشن عروسی از سه روز به درازا می‌كشد كه روز آخر آن عروسی خواهد بود. پس باید مدت جشن را چنان ترتیب دهند كه آخرین روز جشن كه روز عروسی است دوشنبه یا پنجشنبه باشد.
فاصله میان خواستگاری و عقد تا برگزاری جشن عروسی از پنج تا شش ماه بیشتر نمی‌شود و در صورتی به پنج یا شش ماه خواهد رسید كه موانعی برای یكی از دو خانواده پیش بیاید و گرنه پیش از یكی دو ماه فاصله در میان نخواهد بود.
موانع از نوع فرا رسیدن ماه‌های محرم و صفر یا فراهم نمودن هزینه است. و اگر چنین موانعی پیش نیاید مراسم هر چه زودتر برگزار می‌شود.
پس از آنكه روز عروسی برگزیده شد در خانواده‌های عروس و داماد جنب و جوش مخصوصی پدید می‌آید نخست چند زن از خانواده داماد كه عبارتند از مادر و خواهرها و شاید هم تنی چند از خویشان دیگر نزدیك او به خانه عروس می‌روند و عروس را با گروهی از زنان خویشاوند او برای خرید به بازار می‌برند، این خرید در بازار شهر كوچك اشنو انجام می‌گیرد و چند قواره پارچه لباسی و مقداری وسایل زینتی مانند گوشواره، زینت سر، گردنبند، دستبند كه از طلا خواهد بود به پسند عروس برای او خریداری می‌شود. آنگاه شادی‌كنان به سوی خانه‌های خود باز می‌گردند.
از سوی دیگر خانواده دختر باید برای روز عروسی آئینه و شمعدان بخرند زرزائی‌ها برخلاف مردم بیشتر جاهای دیگر ایران این كار را به عهده خانواده عروس گذاشته اند.
 
پس از آنكه مقدمات عروسی فراهم شد از خانواده‌هایی كه می‌باید در جشن شركت جویند بوسیله كارت یا نوشته ای دعوت می‌شود. مردانی كه دعوت شده‌اند باید پیش از عروسی هدیه‌ای به خانه داماد بفرستد و زنان آنها هدیه دیگری به خانه عروس.
آنچه مردان هدیه می‌كنند بیشتر عبارت است از: برنج، روغن، آرد، گوسفند، گاو یا گوساله و آنچه زنان می‌فرستند بیشتر چیزهایی است كه به كار زنها و زندگی آنها می‌آید، مانند پارچه پیراهنی یا دستمال و سوزن نخ، و گذشته از این هنگامی‌كه هر زن به جشن می‌رود با خود یك افزار سواری مانند زین اسب یا دهنه به خانه عروس می‌برد.
سر انجام روز جشن عروسی فرا می‌رسد. این جشن باید در هر دو خانواده انجام گیرد، بدین ترتیب زنها به خانه عروس و مردها به خانه داماد می‌روند. 
   گاهی چنین پیش می‌آید كه خانه گنجایش همه مهمانان را ندارد در این صورت بیرون از خانه و در جای مناسبی یك چادر بزرگ و اگر چادر بزرگ هم نداشته باشند چندین چادر كوچك را طوری برپا می‌دارند كه از مجموع آنها چادری وسیع و جادار به دست آید، آنگاه دورتادور این چادر یا تالار پذیرایی را به جای پشتی، رختخواب‌هایی كه هر دست آن جداگانه در چادر شبی پیچیده شده است می‌گذارند. هر دست از این رختخواب‌ها برای یك مهمان است. چون كسانی كه به جشن عروسی دعوت می‌شوند باید همه مدت جشن را در همان جا مهمان باشند و شب‌ها را نیز در آنجا بگذرانند. بدین معنی كه همانجا كه نشسته اند رختخوابها را باز می‌كنند و می‌خوابند. میزبان مؤظف است همه وسایل آسایش و خوراك مهمانان را تا هرچند روز كه جشن ادامه دارد فراهم نمایند.
یك دست نوازنده كه از یك دهل زن، یك سرنا زن و دو آوازه خوان تشكیل شده‌اند (كه به گویش زر زا «چاواش Ghavwash» نامیده می‌شوند) به نوازندگی و خوانندگی می‌پردازند و مهمانان به آهنگ سازهای آنها دسته جمعی می‌رقصند. این مراسم تا  روز عروسی كه آخرین روز جشن می‌باشد، ادامه می‌یابد، در این مدت عروس و داماد نباید یكدیگر را ببینند.  
 
ایل زرزا- عروسی
 مهمانان به صورت گروه در حالیكه «چاوش»‌ها می‌نوازند برقص و پایكوبی مشغولند   
 
 روز عروسی، شامگاهان گروه زیادی از مردان كه شماره آنان گاهی بیش از پنجاه تا صد نفر می‌رسد، سوار بر اسب می‌شوند و با سه اسب یدك، یكی برای عروس«بوك Book» دیگری برای لوازم شخصی عروس و هدایای را كه زنان مهمان برایش فرستاده اند و سومین اسب برای كنیزی كه همراه عروس می‌آید (به گویش زر زا بربوك Bar Book نامیده میشود) به سوی خانه عروس می‌روند.
پیشاپیش این گروه سوار، چاواش‌ها پیاده به راه می‌افتند و تا خانه عروس به نواختن و خواندن می‌پردازند. 
در برابر خانه عروس همه از اسب‌ها پیاده می‌شوند و از میان آنها تنها برادر داماد یا یكی از دوستان بسیار نزدیكش كه «بِرا زاواBerazawva = برادر داماد» نامیده می‌شود و از پیش برگزیده شده است وارد خانه عروس می‌شود و یك راست به نزد عروس می‌رود و دستمالی كه «پشت پند Pesht Pend» نامیده می‌شود به كمرش می‌بندد. آنگاه مقداری پول در دست او می‌گذارد. پس از انجام این مراسم مادر عروس از «برا زاوا» پولی به نام «خرج مطبخ» می‌خواهد و پس از كمی‌ چانه زدن و كم و زیاد كردن آنرا دریافت می‌دارد و از این پول مقداری به عروس می‌دهد و بقیه را میان خدمتگزاران خانه پخش میكند «برا زاوا» پس از پرداخت این پول همراه عروس در حالیكه دو زن زیر بازوان او را گرفته اند «و بربوك» و دو خدمتكار مرد نیز همراه او هستند برای رفتن به خانه داماد آهنگ خروج می‌كنند اما هنگامی‌كه می‌خواهند از در بیرون بروند مردی كه «درگر Dareger» (درگیر) نامیده میشود جلویشان را می‌گیرد. در این جا «برا زاوا» باید مقداری پول به او بدهد تا از سر راهشان به كنار رود. اگر تا در كوچه چند در بر سر راه آنها باشد كنار هر در یك «درگر» جلوی راه را خواهد گرفت و «برا زاوا» باید مقداری پول به او بدهد تا از سر راهشان به كنار رود.
 
سر انجام هنگامی ‌كه از خانه بیرون رفتند، عروس را بر اسب سوار می‌كنند. مردی كه «سركش» نامیده می‌شود دهانه او اسب او را می‌گیرد، پیش از «سركش» مردی به نام «آینِ‌هالْ گِرْ» آئینه عروسی را در دست دارد و در دو سوی او دو تن به نام «چِراقْ‌هالْ گِرْ» چراغ‌های عروس را می‌برند.
«چاواش»ها نیز پیاده پیشاپیش آنها در حركت هستند و می‌نوازند و می‌خوانند. دسته‌ای از سواران پیشاپیش عروس به بازی با اسب و تاخت و تاز می‌پردازند  
زمان قدیم که برداشتن تفنگ آزاد بوده است، این گروه به هنگام تاخت و تاز تیراندازی‌هایی نیز می‌كردند ولی در این زمان به جای تفنگ چوب دستهای بلند و محكمی ‌را به دست میگیرند و در هنگام حركت و سواری چوب دستی‌ها را به طور عمودی و با نیروی هر چه بیشتر به زمین می‌كوبند و در نتیجه چوب‌ها به سوی بالا می‌جهند. كسانی كه چوب دستی آنها با این كار از سرشان بالاتر بجهد، سوار كار زبردست شمرده خواهند شد. بدین گونه شادی كنان تا نزدیك‌های خانه داماد پیش می‌روند. در میان راه كسانی گاو یا گوسفندی را به قصد قربانی كردن در پیش پای عروس می‌خوابانند ولی «برا زاوا» از قربانی كردن آنها جلوگیری می‌كند و پولی به آنها می‌دهد. البته این كار تظاهری بیش نیست و قصدشان از این كار دریافت پولی است.
 
هنگامی‌كه به نزدیكی‌های خانه داماد رسیدند عروس از حركت باز می‌ایستد و می‌گوید «من پیشتر نمی‌آیم»، دیگران هم از او پیروی می‌نمایند و همانجا می‌ایستد و فقط تنی چند به دنبال داماد زاواZawva» می‌روند و او را از خانه‌اش بیرون می‌آورند. همین كه داماد به چند قدمی‌ عروس رسید، به او سلام می‌كند. آن گاه یك دانه سیب با یك تكه كله قند را به سوی عروس پرتاب می‌كند و سپس سر اسب را برمی‌گرداند و تند می‌گریزد، زیرا هنگامی ‌كه داماد سیب یا كله قند را به سوی عروس پرتاب كرد، مردان به او حمله می‌كنند و هر كس می‌كوشد تا كلاه داماد را از سرش برباید ولی چون جمعیت زیاد است داماد به هر كجا كه بگریزد، سودی ندارد و سرانجام یك نفری می‌رسد و كلاه را از سرش می‌رباید. این كلاه (به گویش زر زا «دَستْمالْ » نامیده می‌شود) از آن كسی خواهد بود كه آن را ربوده است. پس داماد دوباره به خانه باز می‌گردد و كلاه دیگری را كه در خانه برایش از پیش آماده كرده‌اند به سر می‌گذارد و به نزد عروس می‌آید. آنگاه دسته جمعی به سوی خانه داماد به راه می‌افتند. 
در جلوی خانه، مادر یا خواهر داماد مقداری سكه با شیرینی را از جای بلندی به سر عروس می‌ریزد و سپس یك چهار پایه «كرسی» زیر پای عروس می‌گذارند تا بتواند از اسب فرود آید. داماد باید در این جا به كسی كه كرسی را می‌گذارد و دهانه اسب عروس را می‌گیرد تا پیاده شود و آنهایی كه آیینه و چراغ را آورده‌اند پولی بدهند. این آیینه و چراغ همانست كه خانواده عروس برای دخترشان خریده‌اند. باز در اینجا دو زن زیر بازوان عروس را می‌گیرند و او را به درون خانه و به اطاقی كه از پیش آماده شده است می‌برند. هنگامی‌ كه عروس می‌خواهد به درون اطاق رود، زنی كفشهایش را از پایش درمی‌آورد و پولی را كه عروس از پیش در كفش‌های خود گذاشته است برمی‌دارد. البته زنی كه این كار را می‌كند، زن تنگ دستی است كه او را برای این كار برگزیده‌اند. پس از اینكه عروس به درون اطاق رفت آنقدر می‌ایستد كه مادر یا خواهر داماد گاو یا گوسفندی را پیش كش كند (مثلا می‌گویند «یك گاو پیش كش كردیم بفرمایید بنشینید»). آنگاه عروس بر روی چهار پایه یا جاییكه بالاتر از جای دیگران باشد می‌نشیند. در این هنگام زن دیگری پسر بچه‌ای را در دامن عروس می‌گذارد و می‌گوید «انشاء الله كه پسر بزایی» و عروس از پولی كه «برا زاوا» هنگام بستن دستمال به كمرش و همچنین از پولی كه مادرش از خرج مطبخ به او داده است مقداری به آن زن می‌دهد. سپس شیرینی و چای می‌آورند كه پول دیگری به آورنده‌ی آن بدهد. آنگاه رقص و پایكوبی آغاز می‌شود    

 
ایل زرزا
  یك سرنا زن در حال نواختن سرنا   
    
ایل زرزا
  گروهی از خدمتگزاران در حال بردن میوه برای مهمانان   

 اما در مجلس مردانه، داماد حق نشستن ندارد و وظیفه‌اش سركشی به مهمانان و پذیرایی كردن از آنها است.

جشن تا پاسی از شب گذشته ادامه می‌یابد. آنگاه برای مهمانان شام می‌آورند پس از خوردن شام از میان «چاواشْ»‌ها سرنا زن در حالیكه سرنا می‌نوازد دور تا دور اطاق به گردش در می‌آید و یكی دیگر از آنها دستمال بزرگی را در میان اطاق روی زمین پهن می‌كند سرنا زن از پیش هر كس كه می‌گذرد، آن كس باید مقداری پول بنام انعام در دستمال میان اطاق بریزد. در اینجا همه باید پول بدهند. گاهی چنین پیش می‌آید كه این انعام به چندین ده هزار ریال می‌رسد چنان كه پسر سوم رئیس ایل بنام «بابا خان» می‌گفت در روز عروسی من «چاواش»‌ها مبلغی پیرامون چهل هزار ریال آن هم در سال 1324 گردآوری كردند. این پول مزد «چاواش»‌ها است و جز این پول دیگری به آنها داده نمی‌شود.
پس از پایان كار «چاواش»‌ها، مردان مهمان باید همگی از خانه داماد بیرون بروند و به خانه‌های خود برگردند و هیچ كس حق ماندن در آنجا را ندارد. دو نوكری هم كه با عروس آمده‌اند نیز به خانه پدر عروس باز می‌گردند ولی از زنها آنهایی كه از خویشان نزدیك باشند می‌توانند شب را در آنجا بمانند.
 
در این هنگام«بَرْبُوكْ» جای عروس و داماد را می‌اندازد و یك پارچه سفید بنام «چارَ» روی تشك پهن می‌كند سپس «برا زاوا» داماد را به حجله راهنمایی می‌كنند و خودش نیز از خانه بیرون می‌رود پس از اینكه داماد به درون حجله رفت، عروس سلام می‌كند. آنگاه انعام «بَرْبُوكْ» را می‌دهد و «بربوك» نیز از اطاق بیرون می‌رود و پشت در اطاق می‌ایستد و مواظب است تا كسی به اطاق نزدیك نشود.
پس از بیرون رفتن «بربوك» داماد یك سكه یا گردنبند یا گوشواره طلا به نام رونما به عروس هدیه می‌كند سپس پارچه طوری را كه صورت عروس را پوشانیده است به كنار می‌زند و او را در آغوش می‌گیرد.
 
روز دیگر بامدادان «بربوك» پارچه سفید را برمی‌دارد و به خانه پدر عروس به نزد زنها می‌برد و آن را روی زمین پهن می‌كند. آنگاه زنها هر یك به فراخور حال خود به «بربوك» انعام می‌دهد و او پس از گرفتن انعام دوباره به نزد عروس برمی‌گردد. پس از گذشتن سه یا چهار روز عروس و داماد هر یك از وسایل سواری را كه زنها به نام هدیه برای عروس آورده بودند در دستمال می‌پیچند و برای مردانی كه در جشن عروسی آنها شركت داشتند می‌فرستند.
پس از یك هفته «بربوك» نیز خانه عروس را ترك می‌گوید و به خانه پدر عروس بازمی‌گردد و به این ترتیب عروسی پایان می‌پذیرد.
نگاهی به آداب و رسوم سنتی و محلی مشهد

نگاهی به آداب و رسوم سنتی و محلی مشهد

با استفاده از دو تكه چوب و مقداری پارچه - عروسكی درست می‌كردند و آن را در سطح محله یا روستا می‌گرداندند؛ و با خواندن اشعار و تصنیفهایی ...
نگاهی به آداب و رسوم سنتی و محلی مشهد

 
«مشهد» عصاره  ادب و آداب و رسوم ایران زمین است.
فرهنگ و آداب و رسوم و عقاید و سنن هر مردمی‌نشان از عواطف و خلقیات و - در معنایی كامل - هویت انسانی آن مردم است.
مشهد الرضا (ع)، شهری كه به واسطه عشق به پیشوای هشتم شیعیان شكل گرفت، مهد ادب و آداب ایران زمین بوده و هست.
آداب و رسوم مشهد و شهرهای اطراف آن به محبت مهاجر پذیری فراوان شهر مشهد - بخصوص از شهرهای مجاور - بسیار نزدیك و گاه یكسان است كه بارانخواهی و كشتی با «چوخه» از این دست است.
از قدیم، خراسان منطقه‌ای كم آب و خشك بوده است؛ به طوری كه مراسم طلب باران در بسیاری از شهرهای خراسان از جمله مشهد مرسوم بوده و آداب مشتركی داشته است. بدین گونه که  زنان و دختران - با استفاده از دو تكه چوب و مقداری پارچه - عروسكی درست می‌كردند و آن را در سطح محله یا روستا می‌گرداندند؛ و با خواندن اشعار و تصنیفهایی در جمعیت، باران درخواست می‌کردند كه در آن معمولا به خداوند و حضرت «محمد» (ص) قسم یاد می‌شد و از مردم محله و روستا می‌خواستند برای پخت آشی به همین منظور طبخ كمك کنند.
مردم هر كدام در هنگامی‌كه به گرداننده‌ این عروسك برای طبخ آش و حبوبات و ... می‌رساندند، مقداری آب نیز روی عروسك می‌پاشیدند و دعاها و اشعاری را زیر لب زمزمه می‌کردند، از جمله: «الله بده تو باران، به حرمت مزاران، گندم به زیر خاكه، از تشنگی می‌ناله» و ... .
در بیشتر این مراسم طلب باران، نماز باران را به صورت جماعت بر بالای كوه یا تپه ای می‌خواندند و مردم معتقد بودند كه بعد از خواندن نماز و مراسم طلب باران حتما باران خواهد بارید.
خاستگاه شاهنامه «شت توس» است كه نبردهای تن بتن و حماسی فراوانی در آن به تصویر كشیده شده است.
كشتی باچوخه كشتی فراگیری در سطح ایران است. اگرچه این كشتی از قدیم در سراسر كشور با تفاوتهای اندكی مرسوم بوده، در خراسان و شهرهایی چون مشهد و «نیشابور» و «سبزوار» - به سبب تعصبات خاص در خصوص فرهنگ پهلوان و پهوان پروری و همان روحیه‌ قدیمی‌و كهنی كه مردم این سرزمین داشته و در شاهنامه انعكاس آن نمایانگر است – بیشتر نمود و ظهور داشته و دارد. نام این كشتی از نام لباس خاصی گرفته شده است كه كشتی گیران آن بر تن می‌كنند. چوخه لباسی پشمی‌است كه گاه در نبردها نیز از آن استفاده می‌شد.
آیین جوانمردی و پهلوانی از آیینهای كهن مردم خراسان  در شهر توس و مشهد فعلی است. پهلوان از مردم بسیار آبرومند شهر بود و معمولا در مراسمی‌چون عروسی و ... - به سبب حفظ آمادگی جسمانی خود و سرگرمی‌و رشد مهارتها - مسابقاتی را در قالب كشتی باچوخه برگزار می‌كردند.
پهلوانان كشتی باچوخه معمولا با افرادی كه نسب آنها به ائمه می‌رسید (سیدها) كشتی نمی‌گرفتند و معتقد بودند که حرمت این افراد را باید حفظ کرد، به گونه ای كه به خود اجازه نمی‌دادند پشت سید را به خاك برسانند.
از گذشته مرسوم بوده است كه به افراد برتر این مسابقات كله قند هدیه می‌دادند. به همین سبب، امروزه در کنار جوایز دیگری که اهدا می‌شود، اما هنوز همان عنوان «قندبر» برای جوایز مانده است.
مشهد همواره مواجه با سیل مشتاقان زیارت از پیشوای هشتم شیعیان بوده و هست، ولی در گذشته به سبب كمبود امكانات و سفرهای سخت و دشوار و توسعه نیافتگی شهر، مرسوم بوده است كه مشهدی ها به استقبال كاروانیان می‌رفتند و به احكام و احسان تیمار مسافران و زوار می‌پرداختند و پس از آن نیز در منازل خود پذیرای آنان می‌شدند.
حتی قصبه ها و روستاهای اطراف مشهد حضور زوار و كاروانیان را متبرك و میمون می‌دانستند و از میوه ها و محصولات زراعی و باغی خود به كاروانیان هدیه می‌كردند.
مراسم عزاداری و سینه زنی و نوحه خوانی در همه جای ایران مرسوم است و در مشهد نیز این مراسم با آداب مشابه و گاهی خاص برگزار می‌شود.
«شله قلمكار» آش مخصوصی است كه با حبوبات و گوشت طبخ می‌شود و یكی از طعمهای بسیار ماندگاری است كه چشیدنش نام مشهد را به ذهن متبادر می‌سازد.

 

فولکلور چیست ؟؟

فولکلور چیست ؟؟

فولکلور در زمینه بعد زمانی باید در زیر سنگ آسیای زمان ، خرد و نرم شود .و با گذشت زمان ، از طریق واسطه‌های انتقال شفاهی یعنی فرد و جمع ، نسل به نسل بگذارد و ادامه یابد ...
 
فرهنگ عامه ( عمومی‌ـ همگانی )

فرهنگ عمومی‌یا فولکلور » یكی از اجزای سازنده فرهنگ است . همه فرهنگهای شناخته شده در جهان ، چه در جامعه‌های ابتدایی و روستایی كه تكنولوژی « و ابزار كار ساده و ضعیف دارند وچه در جامعه‌های پیشرفته و صنعتی كه از تكنولوژی پیچیده و ابزار نیرومند برخوردارند ، واجد فرهنگ عامه می‌باشد و صورتهایی از آن را به كار می‌برند.

فرهنگ عمومی‌، جزیی از سنتهای آموخته انسان و از میراث اجتماعی جامعه اوست . بعضی ، ادبیات شفاهی را فرهنگ عامه و خود فرهنگ عامه را مقوله ادبی یا هنری فرهنگ پنداشته اند . برخی دیگر ، همه آداب و رسوم ، سنتها ، آیینها و جشنها ، ادب و هنر را در جامعه ابتدائی و روستایی و بازمانده آنها را در جامعه‌های پیشرفته صنعتی كه به صورت شفاهی منتقل می‌شود، فرهنگ عامه دانسته‌اند .

قسمت عمده زندگی روزانه ما از عاداتی كه به ارث برده‌ایم تشكیل یافته و سرچشمة آنها ملی نیست ، بلكه بشری می‌باشد ، زیرا تظاهرات گوناگون زندگی عامّه، حاكی از عمومیت و قدمت است. این عادات هر جا كه بشر هست، خودنمایی می‌كند و می‌توان حدس زد كه تمام آنها از ابتدای بشریت آغاز می‌شود و یا لااقل مربوط به دوره‌های بسیار باستانی است.

ابزارهای یكسان كه در مناطق گوناگون پیدا شده است نه تنها دلیل ارتباط اقوام است، بلكه مؤید این نظر می‌شود كه همه آنها از ابزارهای ماقبل تاریخ منشعب شده است . عادات و رسوم نیز از همین قرار است .

خوش آمد گفتن به كسی كه عطسه می‌كند در همه سرزمینها و بین همه قبایل مرسوم می‌باشد . آتش كردن به وسیله سایش چوب در سرتاسر سرزمین معمول بوده است . ادبیات عامه چه از حیث موضوع قصه‌ها و ترانه‌ها و چه از جنبه های دیگر ، عمومیت محصول زندگی توده را می‌رساند . اغلب در كشورهای دور از هم كه به هیچ وجه ، وسیله ارتباط بین افراد آن وجود نداشته ، اشعار عامیانه‌ای هست كه از حیث مضمون و آهنگ ، همانند می‌باشند

از مقایسه تمام قصه‌های ملتهای گوناگون كه در سرتاسر زاد بوم نژاد هند واروپای وهمچنین میان نژادهای سرخ و سیاه رواج دارد، چنین برمی‌آید كه بسیاری از آنها با جزیی تغییر در همه جا یافت می‌شود . چوپان اسكاتلندی ، ماهیگیری سیسیلی ، دایه ایرانی ، برزگرهندی و شتر چران عرب كه ممكن است بی‌سواد و نادان باشند و هرگز راجع به یكدیگر چیزی نشنیده‌اند، یك وجه مشترك دارند و آن عبارت از قصه‌های عجیب و یا خنده آوری است كه گاهی ساختمان ظاهری آنها فرق می‌كند ولی موضوع آنها همه جا یكی است . مثلاً قضیه «ماه پیشانی » ایرانی با جزیی تغییر نزد فرانسویها ، آلمانیها و ایرلندیها وجود دارد و از حیث موضوع، با قصه نروژی نزدیكتر می‌باشد. این اختلاف كوچك در مضمون یك قصه كه از نواحی مختلف یك كشور جمع‌آوری شود نیز مشاهده می‌گردد. به همین مناسبت، چنین تصور، كرده‌اند كه تركیب اولیه ترانه‌ها ، قصه‌ها و اعتقادات بشر به زمانی می‌رسد كه خانواده‌های گوناگون این ملل باهم می‌زیسته وهنوز از یكدیگر جدا نشده بودند . شالوده مذاهب اولیه و پرسشهای مردم به طور خلاصه از سه سر چشمه ، ناشی می‌شده است : پرستش مردگان ، پرستش طبیعت و موجودات آن .

رسوم و جشنهای موسمی‌كه مربوط به پیوند بین انسان و طبیعت می‌شود ، رابطه میان ستارگان و فصلها كه تأمل احوال ملتهای گوناگون در طبیعت بدست آمده است . از این رو عادات ، آداب و اعتقادات ما نه تنها از جانب پدر ویا كسانی كه در سرزمین هم‌نژاد نیاكان می‌زیسته‌اند به ما رسیده بلكه از تمامی‌نژادهای دیگر، این عادات واعتقادات را گرفته‌ایم. فولکلور، دشمنی با بیگانگان را زائل می‌كند و همبستگی نژاد بشر را نشان می‌دهد . از این قرار ، اساس زندگی افراد مردم ، عمومیت دارد ، ولی مطلب مهم دیگر این است كه این اساس مشترك به زمانهای ماقبل تاریخ می‌رسد .

فولکلور، علم نوزادی است ولی جمع‌آوری مصالح آن ، بسیار لغزنده و دشوارمی‌باشد. زیرا این گنجیه ، فقط از محفوظات اشخاص بی‌سواد و عامی‌به دست می‌آید و وابسته به پشتكار و همتی است كه اهالی تحصیل كرده یك ملت از خود نشان بدهند، زیرا هر گاه در جمع‌آوری آن مسامحه و غفلت شود ، بیم آن می‌رود كه قسمت عمده فرهنگ مردمی‌فراموش گردد.

تعریف و قلمرو فولکلور

با این كه حدود 150 سال از گزینش اصلاح «فولكلور » و معرفی آن به جهان علم و ادب می‌گذرد ولی هنوز در طول این مدت ، تعریف « فولكلور » روشن نشده و میان دانشمندان اجتماعی و « فلكلریستها » درباره آن بحث و گفتگو و اختلاف سلیقه وجوددارد . « فولكلور » هم به بخشی از عناصر و مواد فرهنگ و هم به دانشی كه این مواد فرهنگی را بررسی و تحلیل می‌كند،اطلاق می‌شود . در این كه «فلكلر » جزیی از فرهنگ و پاره تكمیلی آن است ، میان صاحب نظران اختلافی وجود ندارد، ولی در این كه فلكلر ، كدام یك از جنبه‌ها و مواد فرهنگی را در بر می‌گیرد، میان آنها اختلاف رای و عقیده وجود دارد .

فولکلوریستها در تعریف فولکلور ، توافق كامل ندارند . نه تنها فولکلوریستها كشورهای مختلف جهان ، تلفیقها و برداشتهای گوناگونی از فولکلور و مفاهیم آن دارند ، بلكه فولكلوریستهای یك كشور نیز نظرها و توصیه‌های مختلفی از فولکلور و دانش آن دارند.

در كتاب « لغتنامه استاندارد فولکلور ، اسطوره شناسی و افسانه » بیست و یك تعریف از فولکلور مضبوط است علمای اجتماعی ، بویژه مردم شناسان ، فولکلور را جزیی از فرهنگ قومی‌و مقوله هنری یاادبی آن و شكلی از تعابیر زیبا شناسانه در میراث اجتماعی جامعه می‌پندارند. این گروه ، ادبیات نوشته یا روایاتهای سنتی مانند اسطوره‌ها ، قصه ها ، افسانه‌ها، مثلها ، ترانه‌ها ،افسونها ، معماها و صورتهای دیگر ادبیات شفاهی را فولگلر می‌دانند و آیینها ، جشنها ، مناسك و شعائر مذهبی و غیر مذهبی ، بازیهای سنتی ، هنرها، دست ساخته‌ها و دست بافتها و معتقدات مردم را از فولکلور جدا و از اجزای دیگر فرهنگ می‌انگارند . « ویلیام باسكام » یكی از مردم شناسان امریكایی، قلمرو فولکلور را به « هنر شفاهی » محدود میكند .از فرهنگ ، تنها اسطوره‌ها ، افسانه‌ها ، و قصه‌ها ، ضرب‌المثلها، چیستانها، ترانه‌ها، تصنیفها را در همه جوامع، چه ابتدایی و چه پیشرفته و صنعتی ، فولکلور می‌خواند . « باسكام » هنرهای تجمسمی‌و نمایشی ، موسیقی ، پوشاك ، پزشكی ، رسوم و معتقدات اقوام را جزء « هنرهای شفاهی »یا فولکلور بشمار نمی‌آورد ، و آنها را اجزایی از فرهنگ اقوام می‌داند كه وظیفه مردم شناس یا مردم نگار است كه آنها را مطالعه و بررسی كن . تعبیر « باسكام » از فولکلور به هنرهای شفاهی » كاملاً با تلقی دیگران از آن به «ادبیات عامه » تطبیق می‌كند .بعضی دیگر، دامنه فولکلور و قلمرو و تحقیق آن را وسیعتر دانسته ، به آن «فرهنگ قومی‌»یا « فرهنگ عامه » كه همه عناصر و پدیده‌های فرهنگ ابتدایی یاروستایی را شامل می‌شود، اطلاق كرده‌اند در این گروه از دانشمندان و صاحب‌نظران، همه سنت‌ها و آداب ورسوم اقوام ابتدایی و روستایی یا بازمانده آنها را در جامعه‌های پیشرفته صنعتی كه شفاها منتقل می‌شود ، فولکلور دانسته اند.

«گریستن سن » ایران شناس دانماركی ، اصطلاح فارسی « علم انتقال عوام » را در برابر كلمه «فولکلور » انتخاب و در مقاله‌ای زیر همین عنوان ، آن را چنین تعریف كرده است :

« از علومی‌كه در این قرن اخیر در فرنگستان نشو ونما یافته ، یكی هم علم اساطیر و به عبارت دیگر ، علم انتقال افسانه‌ها در میان عوام است .این علم عبارت است از تبع عادات آیین های قدیم ، عقاید باطل ، خرافات وسواس ، و رسوم روزهای عید و همچنین تحقیق كردن حكایات ، افسانه‌و روایتهای افسانه آمیز قدیم ملتهای دنیا »

این موضوعات، جزئیات مهم حیات و تمدن پیشین ملتهای مختلف را كه در كتب تاریخی ، محافظت نشده است ، برای ما روشن و آشكار می‌سازند، زیرا كه این گونه عادتهای و مراسم خیلی پایدار بوده و قرنها بلكه هزاران سال نیز پاینده خواهند بود . بویژه وقتی كه معنی مذهبی و حكمت اصلی آن عادتها از میان رفته و فراموش شده باشد .

زمینه اجتماعی فولکلور

چون فولکلور پدیده‌ای مستقل و جدا از فرهنگ و جامعه نیست لذا ماهیت آن به زمینه فرهنگی و اجتماعی آن وابسته است . زمینه فرهنگی یا اجتماعی فولکلور ممكن است كیفیت جغرافیایی ، زبانی ، قومی‌یا شغلی داشته باشد . فولکلور در زمینه اجتماعی یك جریان ارتباطی است كه در آن ، گویندگان نقل و شنوندگان نقل ، با واسطه نقل به یكدیگر می‌پیوند و یك رشته ارتباطی برقرار می‌كنند . این جریان ارتباطی فقط در یك گروه كوچك یا برزگ باشد بوجود می‌آید . این گروه اجتماعی می‌تواند یك خانواده ، یك دسته دوره گرد ، مجموعه كارگران یك كارخانه، یك روستا و حتی یك طایفه یا ایل باشند . هر یك از این گروهها یا واحدهای اجتماعی ، سنتها وویژگیهای دارند كه ممیز آنهاست .

بعد زمانی فولکلور

فولکلور در زمینه بعد زمانی باید در زیر سنگ آسیای زمان ، خرد و نرم شود .و با گذشت زمان ، از طریق واسطه‌های انتقال شفاهی یعنی فرد و جمع ، نسل به نسل بگذارد و ادامه یابد .

تاریخ حیات فولکلور . قدمت و كهنگی عناصر آن تنها عامل برای تشخیص ماهیت آن نیست هستی كنونی فلكلر نیز ماهیت و چگونگی آن را نشان می‌دهد . مثلاً یك شعر مردم پسند یا یك شوخی یا یك طنز و لطیفه سیاسی و اجتماعی كه در زمانی مناسب با وضع و موقعیت خاص آن زمان وجامعه در میان گروهی اجتماعی با طرزی هنرمندانه ساخته و بكار برده می‌شود، فلوكلر است .مهم نیست كه از چه تاریخ ،این شعر یا شوخی بدین گونه بكارفته یاسابقه تاریخی و خصوصیت سنتی آن به چه زمانی می‌رسیده است.

واسطه انتقال فولکلور

فولکلور در زمینه واسطه انتقال ، كیفیت شفاهی می‌یابد . اغلب دانشمندان و فولکلور شناسان جهان به عقیده دارند كه عناصر فولکلوری یا صورتهای گوناگون آن باید غیر مكتوب و زبانگرد و شفاهی باشند و از شخصی یاگروهی به شخص یا گروهی دیگر ، نسل به نسل ، بی‌واسطه هر گونه متن نوشته به طور شفاهی تقلید و منتقل شوند...

فولکلور در رابطه با مردم شناسی

فولکلور ، یك همبستگی دو گانه با علوم انسانی و علوم اجتماعی دارد . در میان رشته‌های مختلف این علوم ، فلوكلر بیشتر با مردم شناسی فرهنگی یا مردم شناسی اجتماعی ـ كه به تحقیق نهادها ، نظامها ، فنون ،آداب و سنتها و... اقوام زنده جهان می‌پردازد – و به زبان شناسی اجتماعی وابسته است . وقتی می‌گوییم كه فولکلور، جزء و پاره ای از فرهنگ است ، پس ضرورتاً در سلك موضوعات مورد تحقیق مردم‌شناسی قرار می‌گیرد هر تحقیق مردم نگارانهای كه فولکلور یا قوم یا جامعه را دقیقامورد بررسی قرار ندهد ، توصیف و تحقیقی ناقص از فرهنگ آن قوم و جامعه ارائه خواهد داد...

نقش فولکلور و اهمیت بررسی و گردآوری آن

فرهنگ عمومی‌برای تصدیق و تجویز نهادهای دینی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ومعتبر ساختن نقش و وظیفه آنها درجامعه بكار می‌رود. فرهنگ عمومی‌در انتقال معلومات ارزشها، ویژگیها و تدبیرهای آموزشی یك نسل به نسل دیگر، نقش و وظیفه مهمی‌به عهده دارد. فرهنگ عمومی‌با انتقال این معرفتها به پایداری و دوام فرهنگ و القای آداب و معیارهای اخلاقی و مشتركات جمعی به افراد جامعه كمك می‌كند .

مفهوم فولکلور و قلمروآن در ایران

در حدود 60 سال است كه فولکلور به مفهوم و معنای غربی آن در فرهنگ و زبان و ادب ما راه یافتهاست . از آغاز نخستین سالهای قرن چهاردهم ه . ش تنی چند از نویسندگان ، دانشمندان و پژوهشگران ایرانی با آگاهی از فرهنگ و زبان غربی و آشنایی با فرهنگ عمومی‌در غرب و چگونگی شیوه و روش غربیها در تحقیقات فرهنگ عامه ، این دانش جوان رابه مردم ایران شناساندند. این دانشمنان نویسندگان، هر یك به ذوق وسلیقه خود، معادلی فارسی در برابر واژه انلگلیسی «فولکلور » مانند: فرهنگ عامه ، فرهنگ عوام ، فرهنگ عامیانه ، فرهنگ مردم ، دانش عامه ، ادب عامه ، دانش مردم ، دانش توده‌ها وضع و معرفی كرده اند.

ظاهراً اصطلاح فرهنگ عامه را نخستین بار ، مرحوم « رشید یاسمی» استاد دانشگاه تهران مقابل كلمه فولکلور برگزیده و بكار برد . رشید یاسمی‌در سخنرانی خود به تاریخ اسفند ماه 1314 خورشیدی، درباره مفهوم فولکلور و موضوعاتی كه این علم ، تحقیق و بررسی می‌كند و نیز لزوم جمع‌آوری «افسانه‌ها ، ترانه‌ها ، عادات، آداب و اخلاق می‌نویسد : «طبقات عالیه و افراد تحصیل كرده غرب ، معلومات و فرهنگ طبقه روستایی و عوام را كه تا آن زمان چندان محل اعتنا نبود ، گرد كردند و از مجموع آن ، علم جدیدی پیدا شد موسوم به فولکلور یعنی فرهنگ عامه و این معنی ، ترجمه تحت الافضلی دو كلمه انگلیسی «فولك و لر » است كه از سال 1846 میلادی ، درست 90 سال قبل (139 سال قبل ) بنیان آن نهاده شده است . « او می‌گوید كه علمای همه ملتهای اروپا بویژه انگلیس و آلمان آگاه شدند كه تمدن هر قوم ، صد برابر آنچه در صفحات كتب ثبت می‌شود در افواه و قلوب مردمان محفوظ است كه از نسلی به نسلی ، آن را انتقال می‌دهند . البته آنچه در سینه مردمان ، حفظ می‌شود ، دستخوش خیال و وهم آنان می‌گردد و در طول زمان و كثزت انتقال ، صورت اصلی را تغییر می‌دهد و جزء افسانه و قصه محسوب می‌شود . اما قصه را نباید خوار شمرد . همیشه هسته و لب آن مطابق واقع است . پیرایه ها تفاوت می‌كند .

مولوی فرمایند :

ای برادر قصه چون پیمانه است

                                       معنی اندروی بسان دانه است

دانه معنی بگیرد ، مرد عقل

                                        ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

همچنین ، از موضوع كلی مورد تحقیق فولکلور و رابطه آن با دانشهای دیگر یاد می‌كند و می‌نویسد : این علم كه وارد تحقیق احوال روحی اشخاص و دیگر صنایع آنها ، رسوم ، عقاید، ادبیات فرد و جمعیت می‌شود در واقع موضوعش با موضوعات چند علم دیگر تماس دارد. از آن جمله معرفه الانفس ، اقتصاد ، ادبیات ، صنایع علم ادیان ، فقه اللغه ، تاریخ ، جغرافیا و مانند آنها با این تفاوت كه مخاطب و مخاطب فولکلور نامعین و نامشخص است و در سایر علوم ، این دو چیز كاملاً معلوم است. مثلاً در ادبیات ، ما شاعر را می‌شناسیم و طرف خطاب او را هم می‌دانیم . اما اشعار عامیانه ، گوینده و مخاطب خاصی ندارد. از مردم برآمده و به عامه خطاب شده است .

زمانی كه محمد علی فروغی در سال 1314 ه ش . فرهنگستان ایران را بنیاد نهاد ، اعضای آن ، نظر به اهمیت فولکلور به كوشش چندین تن از دانشمندان و نویسندگان بویژه صادق هدایت ، اهمیت آن شناسانده شده بود، بررسی و گرد هم آوری آن را رسماً جزیی از كارهای فرهنگستان شناختند و واژه فارسی توده شناسی را در برابر فولکلور وضع وآن را علم به عادات و رسوم توده مردم و مجموع افسانه ها و تصنیفهای عوامانه تعریف وتوصیف كردند. همچنین ، اعضای آن وقت فرهنگستان در ماده 5و 7و اساسنامه فرهنگستان ، جمع آوری لغات و اصطلاحات پیشه وران و صنعتگران و لغات و اصطلاحات ، اشعار ، امثال ، قصص ، نوادر ، ترانه ها و آهنگهای ولایتی را تصریح كردند. محمد علی فروغی در مقاله‌ای زیر عنوان مردم شناسی چیست ؟ ( ماهنامه آموزش و پرورش آذر ماه 1317 ) فولكر را تعریف می‌كند و می‌نویسد : یكی از مسائل بسیار شیرین علم نژاد شناسی، چیزی است كه توده شناسی نام گذاشته‌ایم و به زبانهای اروپایی، آن را فولکلور می‌گویند یعنی معارف عامه یا معلولاتی كه در میان عوام شایع است از داستانها، افسانه‌ها ، خرافات ، موهومات، مثلها، شعرها، ترانه ها و آهنگهای خوانندگان و نقش و نگارهایی كه عامه در زندگی خود معمول می‌دارند واین جمله، دلالت تامه براحوال، روحیه ، افق فكری و ذوق و سلیقه عامه مردم هر قوم دارد. و سرانجام معارف عالیه وخاصه نوع بشر از همین معرف عامه بیرون آمده و سیر تكاملی كرده و صورت علم، فلسفه، ادبیات، لطایف شعر، موسیقی، نقاشی، حجاری ومعماری را پذیرفته است . در جای دیگر می‌نویسد: شك نیست كه مهمترین علوم برای انسان، معرفت براحوال بشر است و از این رو از میان رشته‌های علوم طبیعی، علمی‌كه به زبانهای اروپایی انتروپولوژی می‌گویند و ما مردم‌شناسی ترجمه‌كرده‌ایم اهمیت خاص دارد. و یكی از شعب علوم مردم‌شناسی آن است كه اروپائیان، فولکلور می‌گویند و ما توده شناسی اصطلاح كرده‌ایم و آن آگاهی ازمعلومات و ذوقیاتی است كه از عوام و مردمان بی‌علم و سواد بروز می‌كند. از ترانه‌ها، اشعار، آهنگها، لغات، داستانها، افسانه‌ها، عقاید عامیانه و امثال آنها.

یكی دیگر از تصمیمات آغازین فرهنگستان ایران، تدوین و تصویب اساسنامه ، مؤسسه مردم‌شناسی ایران در سال 1316 ه. ش بوده و این اساسنامه، موسسه مردم‌شناسی با دو شعبه نژاد‌شناسی ( اتنولوژی ) و توده‌شناسی (فولکلور ) برای گردآوردن اطلاعات دقیق و اسناد حسی نسبت به اقوامی‌كه در كشور ایران ساكن بوده و هستند و تحقیق كیفیت زندگانی مادی و معنوی آنان از لحاظ مردم‌شناسی ( انتروپولوژی ) بنیاد گذاشته شد.

این مؤسسه در مهرماه همان سال ، زیر نام بنگاه مردم‌شناسی تأسیس شد ووظیفه گردآوری ، بررسی و نگاهداری فرهنگ عامه ایران را در سراسر نقاط كشور به عهده گرفت . در همان دهه‌های نخستین قرن چهاردهم، كسان دیگری مانندد : حسین كوهی كرمانی ، عباس شوقی ، علی اكبر دهخدا، امیرقلی امینی و...با همت و علاقه و پشتكار به بررسی فرهنگ و ادب توده مردم‌گردآوری و انتشار صورتهایی از فرهنگ عامه ایران پرداخته است.
 

نگاهی به چگونگی پیدایش و كاربرد مثل‌ها در ادبیات عامه

نگاهی به چگونگی پیدایش و كاربرد مثل‌ها در ادبیات عامه

به عنوان مثال «زاغ سیاه كسی را چوب زدن» ممكن است تصور شود مربوط به زاغ یا همان كلاغ است كه او را با چوب زده و فراری داده‌اند. در حالی كه این طور نیست. زاغ نام...
 
 
شأن نزول مثل‌ها
 بررسی جداگانه و مرزبندی ادبیات عامیانه و ادبیات فرهیخته، تقریبا كار دشواری به نظر می‌رسد. حماسه‌های ملی شاهنامه‌ها‌، ادبیات تمثیلی مثنوی‌ها، داستان‌های اخلاقی كلیله و دمنه و مرزبان‌نامه‌ها‌، حكایات و افسانه‌های شیرین و منظومه‌های خواندنی نظامی‌وار عموما ریشه در قصه‌های عامیانه و تجربه‌های مردمی ‌دارد كه سینه به سینه در میان نسل‌ها گشته تا به كتابت درآمده و به دنیای ادبیات جدی راه یافته است.
 
مثل‌ها و كلمات نغز و برخی اصطلاحات مشهور نیز از بطن همین ادبیات عامیانه (folkliterature) به ادبیات رسمی‌هر زبانی نفوذ كرده است و بر اثر رسایی و فخامتی كه زبان ادبی به آن داده‌، كم‌كم میان خوانندگان ادبیات رواج یافته و به دلیل تكرار‌، دوباره میان زبان عامه برگشته و عنوان ضرب‌المثل را به خودگرفته است. در این نوشتار، پس از تعریفی كوتاه از ضرب‌المثل، به اهمیت وجود آن و ریشه برخی مثل‌ها اشاره خواهد شد.
امثال و حكم و اصطلاحات رایج در هر زبان‌، سند وحدت ملی و قومیتی آن ملت به حساب می‌آید. ادبیات شفاهی و فرهنگ عامه‌، گنجینه‌ای غنی از اندیشه‌های مشترك ساكنان هر سرزمین به شمار می‌رود.

در لغت‌نامه دهخدا در تعریف مثل آمده است:‌ داستانی (واقعی یا افسانه‌ای) كه میان مردم شهرت یافته و آن را برای ایضاح مطلب و مقصود خود به نثر و نظم حكایت می‌كنند. دانستن مثل‌ها و استفاده درست آن، به ایجاز كلام گوینده كمك و اثر سخن را بر مخاطب بیشتر می‌كند.

امثال و حكم، بخش مهمی‌ از گنجینه زبان است و هر ضرب‌المثل سرشار از جهان‌بینی، عقاید،‌ آموخته‌‌ها، تجارب، آداب و رسوم تمام انسان‌هاست و برتری آن بر سخنان دیگر، معنی مثل روشن‌تر و تاثیر بیشترش در شنونده است.

كلمه مثل عربی و معادل فارسی آن متل است. مثل گفتن وقتی صورت بی‌ادبانه و طعنه‌آمیز پیدا كند، آن را متلك می‌گویند. در واقع ضرب‌المثل تركیبی عربی است به معنای مثل زدن كه مردم گاه میان محاوره‌های روزمره خود از آن كمك می‌گیرند تا فهم كلامشان برای شنونده آسان شود و گاه با اشاره به یك مصرع‌ می‌كوشند پیامشان را با ایجازی زیبا انتقال دهند بنابراین مثل‌، ‌سخن كوتاه و مشهوری است كه به قصه‌ای عبرت‌آمیز یا گفتاری نكته‌آموز اشاره می‌كند و جای توضیح بیشتر را می‌گیرد. (كه البته باید گفت استفاده نادرست برخی مثل‌ها موجب بروز سوء‌تفاهم در كلام می‌شود و متاسفانه گاهی با جابه‌جایی چند كلمه در مثل‌، به جای ایجاز در پیام ناچار به توضیح همان اشتباه برمی‌آییم كه این خود باعث اطاله كلام می‌شود. به نظر می‌رسد برای اهمیت قائل شدن به ادبیات خود بهتر است بدرستی آنها را از بر كنیم.)

عبارت مثل گاهی كوتاه است و در 2 یا 3 كلمه خلاصه می‌شود، مانند «این خط و نشون» (ص 97) كه برای تهدید و اتمام حجت به كار می‌رود. یا «فیل و فنجان» (ص 514) كه نبود تناسب میان دو چیز را بیان می‌كند.

گاه ممكن است جمله‌ای طولانی باشد «پای خروست را ببند مرغ همسایه‌ات را هیز مخوان» (ص  164) درباره كسانی است كه عیب را از دیگران می‌دانند و خود را مبرا از خطا می‌بینند یا این مثل «تا توانستیم ندانستیم و چون دانستیم نتوانستیم» (ص 190 ) كه اصل آن متعلق به خواجه عبدالله انصاری است. در جوانی مستی و در پیری سستی پس كی خدا پرستی.

ممكن است یك عبارت عربی باشد «المامور معذور» یا «الحقُ مرُ» (ص 87)كه فارسی آن معروف‌تر است.

برخی مثل‌ها ممكن است جمله ساده‌ای باشد كه دیدن آنها میان امثال و حكم جای تعجب است، اما همان طور كه گفتیم، همین جمله ساده می‌تواند مضمون بلندی داشته باشد «بچه بزرگ‌تر می‌خواهد» به معنی هر قابل تربیتی‌، مربی لازم دارد كه البته به طنز به افراد بزرگی كه كودكانه رفتار می‌كنند یا جوانی می‌كنند هم گفته می‌شود.

گاهی از داستان قرآنی بیرون می‌آید مانند «ایراد بنی‌اسرائیل گرفتن» (ص  95) كه به ایرادها و بهانه‌های این قوم در برابر حضرت موسی برمی‌گردد. در آیه 67 تا 71 سوره بقره آمده است: وقتی موسای پیامبر به امر خدا به قومش می‌فرماید كه گاوی را قربانی كنید آنها شروع به بهانه‌گیری می‌كنند. چگونه گاوی باشد؟ پیر باشد یا جوان؟ از كار افتاده باشد یا كارآمد؟ رنگ آن یكدست زرد باشد یا رنگارنگ فرح بخش؟رام باشد یا وحشی؟ (این سوره به همین مناسبت بقره نام گرفته است.)

در مواقعی هم با خود كلمه مثل می‌آیند مانند این نمونه‌ها، مثل آدم: مودب و معقول و سرجای خود بودن، مثل آش شله قلمكار: مخلوطی از بسیاری چیزها، مثل آیینه دق: عبوس و بد اخم و مثل گربه كوره: ناسپاس و نمك نشناس (ص 687)

گاه ممكن است مصرعی یا بیتی كامل باشد. به این صورت كه امكان دارد شاعری ضرب‌المثلی را به تضمین بیاورد و شاید شعری در آغاز مثل نباشد، بلكه بر اثر تكرار و محتوای خاصی كه دارد معروف و معتبر شود كه در این میان‌،بحق نباید تاثیر اشعار سعدی را نادیده گرفت. شیوایی و شیرین سخنی شیخ اجل در رواج كلامش به عنوان امثال و حكم همواره تامل برانگیز بوده است .... به عنوان نمونه:

ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند
تا تو نانی به كف آری و به غفلت نخوری
مقدمه گلستان سعدی‌
 ای كه پنجاه رفت و در خوابی‌
مگر این چند روزه دریابی‌
مقدمه گلستان
  عاقبت گرگ زاده گرگ شود 
گر چه با آدمی‌بزرگ شود
حكایت4 باب اول گلستان‌
بنی آدم اعضای یك پیكرند
كه در آفرینش زیك گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
حكایت 11باب اول گلستان‌
خواهی كه خدای بر تو بخشد
با خلق خدای كن نكویی‌
حكایت 20 باب اول گلستان‌
اندرون از طعام خالی دار
تا درو نور معرفت بینی
حكایت 21باب دوم گلستان‌
مورخان و جامعه شناسان در بررسی روحیات و اخلاق گذشتگان از مثل‌های جاری هر محل استفاده می‌كنند. در همه زبان‌های دنیا ضرب‌المثل فراوان است و حتی برخی مثل‌ها در بیشتر زبان‌ها به هم شباهت دارند.

گفتنی است هر قدر تاریخ تمدن ملتی، پیشینه‌ای بیشتر داشته باشد‌، حادثه‌های بیشتری در آن رخ داده است كه دانستن پیشینه هر زبان، ما را به غنای ادبیات آن آگاه می‌كند. پشت بسیاری از مثل‌ها‌، حكایت‌ها و افسانه‌هایی قرار دارد كه دانستن آنها نه تنها جالب و جذاب به نظر می‌رسد، بلكه در به‌كارگیری درست آنها ما را یاری می‌رساند.

به عنوان مثال‌، شما می‌دانید چرا در جواب «كی» مثل «وقت گل نی» را به كار می‌برند؟ جالب است بدانید وزن و آهنگ صرف نی و كی به تنهایی باعث رواج این مثل نشده است. گروهی معتقدند شاید به این دلیل كه نی گل نمی‌دهد، این مثل رایج شده است؛ در حالی كه به نظر می‌رسد این گیاه  كه البته نوع باتلاقی آن، گل هم می‌دهد  پیش از رسیدن به مرحله گل دهی‌ به مصرف می‌رسد (برای ساختن آلت موسیقی یا تهیه حصیر و بوریا) برای همین، چون این گیاه بندرت گل می‌دهد، این مثل به معنی وعده سر خرمن دادن و امروز و فردا كردن است و نوعی موكول كردن كار به زمانی محال.

البته توجه صرف به ظاهر كلمات نیز گاهی ما را در دانستن ریشه مثل‌ها‌ به اشتباه می‌اندازد.

به عنوان مثال «زاغ سیاه كسی را چوب زدن» ممكن است تصور شود مربوط به زاغ یا همان كلاغ است كه او را با چوب زده و فراری داده‌اند. در حالی كه این طور نیست. زاغ نام دیگر زاج است. در فرهنگ لغت انصاف‌پور آمده است: زاغ (‌زاج ) نوعی نمك است كه انواع مختلفی دارد: (سیاه، سبز، سفید و غیره) زاغ سیاه بیشتر به مصرف رنگ نخ قالی و پارچه و چرم می‌رسد. چوب زدن زاج یا همان زاغ به معنی هم زدن آن و نوعی تست و بررسی نخ‌ها كه بخوبی رنگ گرفته‌اند یا نه. در واقع وقتی زاغ یا همان زاج كسی را چوب می‌زنیم یعنی می‌خواهیم از نوع به كار رفتن رنگ قالی او آگاه شویم كه اگر پنهانی صورت گیرد، نوعی فضولی و تجسس معنی می‌دهد. مفهوم این مثل در امثال و حكم دهخدا كنایه از تعقیب و پی‌جویی آمده است و تجسس و تام و تمام از حال و احوال‌، قال و مقال‌، كار و فعالیت كسی به طوری كه دیگران متوجه نشوند.

نمونه دیگر مثل «دنبال نخود سیاه فرستادن» است به این معنی كه برای آگاه نشدن شخصی از موضوعی، آن فرد را پی‌كاری بفرستند كه انجام آن طول بكشد. نخود از دانه‌های نباتی است كه در ایران به عمل می‌آید و  به همان صورتی كه درو می‌شود مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما نخود سیاه گیاه دانه است كه پس از برداشت‌، آن را خیس می‌كنند و به شكل لپه قابل استفاده است. در واقع لپه‌ای كه در خورشت‌ها  مورد استفاده قرار می‌گیرد، همان نخود سیاهی است كه برای یافتنش‌، شاید بارها ما را نیز به دنبالش فرستاده باشند، حواسمان باشد نخود سیاه اصلا در بازار وجود ندارد.

اما نمونه آخر، ضرب‌المثل «اشك تمساح» است كه گریه دروغین را به آن تعبیر كرده‌اند، بویژه اشكی كه از سر ریا و فریب باشد تا به آن طریق، به نیت خود برسند. برای فهمیدن این نوع اشك نیازی به دانستن ریشه تاریخی نیست، بلكه علوم طبیعی برای آن تعریف دارد و وجه تسمیه آن را روشن می‌كند.

تمساح، سوسمار عظیم الجثه دریایی است كه چون در رود نیل و بعضی رودخانه‌های پر آب آفریقا هم زندگی می‌كند آن را نهنگ مصری و نهنگ آفریقایی نیز می‌گویند. در قدیم معتقد بودند غذا و خوراك تمساح به وسیله اشك چشم او تامین می‌شود. بدین طریق كه هنگام گرسنگی به ساحل می‌رود و مانند جسد بی جانی ساعت‌های متمادی روی شكم دراز می‌كشد. در این موقع، اشك لزج و مسموم‌كننده‌ای از چشمانش خارج می‌شود كه حیوانات و حشرات هوایی به طمع تغذیه روی آن می‌نشینند.

پیداست كه سموم اشك تمساح، آنها را از پای در می‌آورد. نیمه جان هم می‌شوند و اگر قصد فرارداشته باشند به دلیل لزج بودن اشك تمساح نمی‌توانند از آن دام گسترده نجات یابند.

در واقع هر بار كه مقدار كافی حیوان و حشره در دام اشك تمساح افتند، تمساح پوزه‌ای می‌جنباند و  به یك حمله، آنها را می‌بلعد و مجددا برای شكار طعمه‌های دیگر، اشك می‌ریزد.

بحث دیگری هم در این زمینه مطرح است. به عقیده علما و دانشمندان؛ انسان تنها موجودی است كه گریه می‌كند. ریزش اشك در فشارهای هیجانی یا خوشحالی زیاد، در هیچ آفریده دیگری غیر از انسان به عنوان یك عمل طبیعی شناخته نشده است و اشك تمساح و لاك‌پشت یكی از نیازهای طبیعی این دو حیوان است. در واقع در كنار چشم تمساح و لاك‌پشت‌، غددی وجود دارد كه مازاد آب نمك بدنشان از آن غدد به خارج ترشح می‌شود كه نباید آن را با ا شك اشتباه گرفت.

نكته پایانی این كه زبان و ادبیات فارسی همواره به پیشینه غنی خود بالیده است و دانستن این پیشینه‌، فرهنگ اصیل و تمدن بی‌نظیری را به ما یادآور می‌شود؛‌ اما متاسفانه به بررسی ادبیات فولكلور و ریشه مثل‌ها كمتر توجه شده است و در این زمینه منابع كمی ‌در دسترس است.

 

عقاید چینیان باستان

عقاید چینیان باستان

چینیان باستان عقاید مختلف و تقریباً عجیبی داشتند.چینیان باستان عقیده داشتند که زمین همانند ...

چینیان باستان عقاید مختلف و تقریباً عجیبی داشتند.
چینیان باستان عقیده داشتند که زمین همانند صفحه‌ای صاف است که آسمان چون سرپوشی روی آن قرار گرفته و کشور خودشان، چین را مرکز زمین می‌دانستند و اعتقاد داشتند که کاخ خاقان نقطه مرکزی و اصلی زمین است و خاقان‌های آنان نیز محور و اساس همه مردمان و خلایق جهان هستند. چینیان باستان با توجه به اینکه برای آسمان احترام خاصی قائل بودند، وقتی که به آسمان نگاه می‌کردند، در مقابل آن خضوع و کوچکی می‌کردند و حتی زارعان و کشاورزان چینی به آسمان توجه زیادی داشتند و چون می‌گفتند که از آسمان نزولات زیادی می‌آید و آفتاب از آسمان می‌تابد و با این عوامل است که محصولات آنها رشد می‌کند، پس برای آن احترام خاصی قائل بودند.
پرستش آسمان
چینیان باستان معتقد بودند که اگر آسمان خشمگین می‌شود و طوفان پیش می‌آید یا صاعقه و رعد و برقی زده می‌شود و یا شهاب سنگی به زمین می‌افتد، همه اینها به خاطر این است که در زمین حالت نامطلوبی صورت گرفته، به این معنا که این حوادث بر اثر بی‌عدالتیها و بی‌نظمیهایی است که در روی زمین روی داده است و آسمان را خشمگین کرده است لذا باید مردم اعمال خود را درست و اصلاح کنند.از دید چینیان باستان زمین مانند دیگر ارکان جهان تابع آسمان است و..... و برای خود نظمی دارد. آنان می‌گفتند چون رشد نباتات به سوی آسمان و بالا است و دود آتش هم به سمت آسمان است پس باید آسمان را احترام کرد. این عقاید در میان چینیان باستان وجود داشت تا اینکه به دوران و عصر کنفوسیوس می‌رسد که البته او توانست به این عقاید نظم خاصی ببخشد. کنفوسیوس در قرن ۶ق.م زندگی می‌کرد. البته سخن گفتن و بیان عقاید کنفوسیوس در اینجا امکان ندارد چون نیاز به بررسی کلی و جامعی دارد و هدف ما از ارائه این مقاله معرفی عقاید چینیان باستانی است.
پرستش ارواح
از دیگر عقاید چینیان می‌توان به روح پرستی یا جان پرستی یا پرستش ارواح اشاره کرد در پرستش ارواح ابتدا ارواح اجداد مهم بود و گفته شده که قدیم‌ترین مراسم چینیان عقیده چینیان، پرستش ارواح بوده است. مدتها بود که عالمان و محققان بعد از کنفوسیوس عقیده داشتند داشتند که نیاکان یا اجداد پدری، اجداد اولیه بوده و مهم جلوه کرده است امّا بعدها متوجه شدند که قدیمی‌ترین پرستش ارواح، اجداد مادری بوده است. در این جا لازم است اشاره کنیم به اینکه آنان به یک نوع حلول روح هم اعتقاد داشتند چون معتقد بودند که ارواح نیاکان مادری دوباره در نوزادان حلول می‌کند. امّا در دوره‌ها و اعصار بعدی مردها بر زنان برتری یافتند و مراسم دینی پرستش نیاکان پدری در جایگاه برتری قرار گرفت. چینیان با قرار گرفتن در مقابل لوح‌های که از ارواح خود درست کرده بودند به عبادت و دعا و نیایش می‌پرداختند و هدایا و پیشکش‌های زیادی را به ارواح خود تقدیم می‌کردند. آنان علاوه بر ارواح به آبها و کوهها و جنگلها و سخره‌های بزرگ هم احترام قائل بودند. زمین در نزد چینیان باستانی معروف بودو مادر کل، زمین بوده است.
مراسم عید جوانی
از دیگر عقاید چینیان می‌توان به برپائی اعیاد جوانی اشاره کرد و مراسمی که در آن جوانان را برای ازدواج مهیا می‌کردند. به عنوان مثال در فصل بهار بعد از کار سخت زمستانی دختران زیبا و جوان ودم بخت را در معرض تمایلات مردان جوان قرار می‌دادند تا آنها نامزد خودشان را انتخاب کنند و برعکس در فصل پائیز بعد از کار تابستانی، پسران را در معرض تمایلات دختران قرار می‌دادند تا دختران همسران خود را در معبد معروف به آسمان انجام می‌داد زیرا امپراتور و خاقان خودش را انتخاب کنند. آسمان هم در نزد چینیان، مذکر بود. و پادشاه و خاقان هم مراسمات دینی خود را فرزند یا پسران آسمان می‌دانست. در بعضی کتابها مخصوصاً در کتابی به نام شانگ‌تی (Shangti) در مورد خدایی به نام شانگ‌تی سخن گفته که این خدا را خدای ملکوت یا خدای آسمان می‌گفتند و کار این خدا این بود که حکومت را به امپراتور واگذار می‌کرد. گرانت (Grant) در کتاب تمدن چین عنوان می‌کند که «این خدا هیچ فایده‌ای ندارد و جز اینکه عنوان پسر آسمان را به پادشاه می‌دهد». مردمان چین باستان معتقد بودند که اگر پادشاه آداب دینی را به طور کامل انجام دهد، محصولات کشاورزی فراوان خواهد شد و طبیعت رشد و نمو پیدا خواهد کرد و زندگی مردم انتظام و قوام پیدا می‌کند.
قائده تائو
در جهان از نظر چینیان قدیم و باستانی یک اصل کلی و مؤثر مطرح بود که آن را تائو می‌گفتند که اساس زندگی مردم بر این اصل پایبند بود. گرانت در تاریخ تمدن چین در مورد تائو نظرات گوناگونی بیان می‌کند و به طوری که تائو را گاهی اوقات با مانا تشبیه و مقایسه می‌کند. در آئین تائو دو اصل جدا از هم معرفی می‌شود اولی یانگ که نر معرفی شده و دومی یین که ماده معرفی شده است. تفاوت بین این دو اصل در گذشته و قدیم در اوضاع اجتماعی مردم تأثیر داشت و از اتحاد این نر و ماده همه چیز به وجود می‌آمد. تائو به طور کلی عبارت بود از قانون ثابت جریان اشیاء و روش مقرر برای حرکات همه موجودات. چینیان معتقد بودند که تائو در عالم هستی ازلیت دارد و قانون تائو قانونی است سرمدی و همچنین بر طبق آئین تائو راه و روش حرکت تمام موجودات عالم به طرف کمال است و این حسن تناسب و کمال بر طبق تائو امکان‌پذیر است و انسان‌ها برای اینکه بتوانند به کمال برسند باید خود را با تائو هماهنگ کنند.
پرستش زمین
یکی دیگر از عقایدی که در چین باستان مطرح بود پرستش زمین قبل از تائو بود. همانطور که اشاره شد چینیان باستان به کشاورزی توجه زیادی داشتند، لذا دین آنها براساس عامل کشاورزی گذاشته شده بود. در چین قدیم در هرده و آبادی مردم تپه‌‌ای از خاک و گل به علامت حاصلخیزی برپا می‌کردند و بربالای تپه درختی می‌نشاندند و در اطراف آن درخت نهال‌های کوچکی می‌کاشتند. در اصل به آن خاکریز در چین قدیم (شی Shih) می‌گفتند. روستائیان و مردمان در زمان معینی از سال در اطراف تپه‌ها و خاکریزها جمع می‌شدند و عبادتهای خاصی را به نام خدایان زمین برگزار می‌کردند، این عبادتها به صورت سرودهایی دینی و حتی رقص و پای‌کوبی بوده و هدفشان این بود که خدایان زمینی کمک کنند و محصولات کشاورزی آنها را زیاد کنند. پس از آنکه سرزمین چین به حالت مدنیت اولیه رسید و مقداری فرهنگ مردم تکامل یافت مسأله امپراتوری در چین مطرح شد و در همه جا خاک ریزهایی به نام شی برپا شد و در مرکز هر ایالت خاک‌ریز بزرگ‌تری قرار داشت و در مرکز حکومت خاقان تپه بسیار بزرگی با رنگ‌های متفاوت در ۵ طبقه بنا شد و هر طبقه رنگ خاصی داشت و در برابر این خاک‌ریز عظیم خاقان در تابستان حاضر می‌شد و در آنجا زمین را شخم می‌زد و ارواح و خدایان اراضی یا زمین را ستایش می‌کرد و برای آسایش و امنیت مردم دعا می‌کرد و این اعتقاد تا قبل از حکومت کمونیستی چین ادامه داشت. چینیان علاوه بر این به خدای آسمان‌ هم اعتقاد و ایمان داشتند و آنرا تین (Tin) که به معنای آسمان است، می‌نامیدند. در متن‌ها اشاره‌ای داشتیم به عقیده پرستش ارواح در میان مردمان چین باستان، در اینجا لازم می‌دانم اشاره‌ای مختصر داشته باشم به تقسیم بندی چینیان از ارواح به دو گونه ارواح نیک و ارواح بد. چینیان ارواح نیک را شن (Shen) و ارواح بد و خبیث را کوی (Kewi) می‌نامیدند. آنها معتقد بودند که شنها در اراضی آسمان و اراضی بارور و حاصلخیز در درختان و گیاهان و باران و آتش و کوهها و دریاها و چشمه‌سارها و هر چه که نافع باشد وجود دارند و معتقد بودند که ارواح اجدادشان از جنس شنها هستند ولی کوی‌‌ها یا ارواح بد در تاریکی‌‌ها و ظلمات قرار گرفته‌اند و انسان‌ها برای فرار از آنها باید به نور و روشنائی متوسل شوند.
مراسم تدفین اموات در چین قدیم
مراسم تدفین اموات در چین قدیم با تشریفات خاصی انجام می‌شد. چینیان افراد ثروتمند را وقتی می‌خواستند دفن کنند بسیاری از اموال شخصی آنها را همراهشان دفن می‌کردند و اعتقاد داشتند که این اموال در اختیار آنها قرار می‌گیرد و از این جهت چینیان قدیم شباهتی به مصریان قدیم داشتند به عنوان مثال یکی از حاکمان برجسته چین در سال ۶۲۲ق.م به نام دوک مو وصیت کرده بود که بعد از مرگش سه نفر از شایسته‌ترین یاران و نزدیکانش را همراه او به خاک بسپارند. در چین باستان رسم این بود که در هر منزلی ضریحی می‌ساختند که این ضریح به عنوان اجداد آن خانواده شهرت داشت و بر روی آن روی تخته چوبی اسامی اجداد را می‌نوشتند. در میان قبایل، ضریح مفصل‌تری آماده کرده بودند و در مقابل آن ضریح به عبادات و دعا و همچنین برگزاری مراسمات ازدواج و غیره می‌پرداختند. در فصل پائیز و در فصل بهار اقوام قبیله به زیارت ضریح می‌آمدند و حتی در فصل پائیز روی کاغذهایی شکل پتو و لحاف می‌کشیدند و این نقاشیها را آتش می‌زدند و تصور می‌کردند که با این عمل مردگان آنها از سرما حفظ خواهند شد. این بود خلاصه‌ای از عقاید و تفکرات مردمان چین باستان. باشد که مورد قبول شما خوانندگان گرامی قرار گیرد.

آداب و رسوم مربوط به ازدواج و اعیاد مردم چین

آداب و رسوم مربوط به ازدواج و اعیاد مردم چین

داستان گاوچران و خانم بافنده معروفترین داستان عشق چین به شمار می‌آید. می‌گویند: گاوچران پسر فقیری بود و با گاو خود زندگی می‌کرد. خانم بافنده دختر...
 
 
عادات ازدواج در میان چینیان
 مراسم ازدواج در چین قدیم به شش مرحله تقسیم می‌شد. به عبارت دیگر، داماد به عروس هدایای نامزدی می‌داد. سپس پیشنهاد ازدواج می‌کرد و اسم و روز تولد عروس را می‌پرسید. بعد از آن، یک روز خجسته را انتخاب و مراسم ساده برگزار می‌گردید و دو طرف نامزد می‌شدند. در مرحله بعد داماد وسایل مورد استفاده در زندگی را به عروس می‌داد. سپس یک تاریخ خجسته تعیین می‌کردند و آخرین مرحله برگزاری مراسم ازدواج انجام می‌شد.
مراسم ازدواج با برخی آداب و رسوم همراه است. برای نمونه، عروس هنگامی‌ که خانواده خود را ترک می‌گوید، باید گریه کند تا نشان دهد نمی‌خواهد خانواده اش را ترک کند. در مراسم ازدواج داماد و عروس به پدران و مادران و اعضای خانواده تعظیم می‌کنند. مراسم جالب تر این است که پس از برگزاری مراسم عروسی در شب مهمانان با هیاهو و شادی کنان با عروس و داماد شوخی می‌کنند.
وسائل عروس در دوره‌های مختلف متفاوت بوده است. قبلا چینیان از کالسکه و یا کجاوه استفاده می‌کردند. در بعضی مناطق، نیز از قایق، اسب و خر استفاده می‌شد. به دنبال پیشرفت جامعه، مراسم عروسی ملیت‌هان نیز تغییر کرده است. برای نمونه، در سال 1949 میلادی پس از تاسیس جمهوری خلق چین، جوانان عادات و رسوم قدیمی ‌مراسم عروسی را کنار گذاشتند. در آن زمان سطح زندگی چینیان بالا نبود. بدین سبب، مراسم عروسی ساده برگزار می‌شد. معمولا داماد و عروس فقط سند ازدواج می‌گرفتند و دیگر مراسمی ‌برگزار نمی‌کردند.
در سالهای 70 قرن گذشته، مراسم عروسی چینیان با سالهای 50 متفاوت بود. در آن زمان، زندگی چینیان بهتر شده و مراسم عروسی متنوع بود. داماد با دوچرخه و یا تراکتور عروس را به خانه می‌آورد. بعضی‌ها حتی از خودرو ساخت چین استفاده می‌کردند. هدایای مهمانان به داماد و عروس حوله، تشک و روبالشی بود. البته، شیرینی و شراب بسیار مصرف می‌شد. در مراسم عروسی، داماد و عروس شیرینی به مهمانان می‌دادند و به سلامتی مهمانان می‌نوشیدند. پس از سالهای 80 قرن گذشته، مراسم عروسی چینیان بسیار تغییر یافته است.
شایان ذکر اینکه در استان " شاندونگ " شاه بلوط، عناب و بادام زمینی روی تختخواب داماد و عروس گذشته می‌شود که کنایه از داشتن فرزند در آینده نزدیک است.
 
 
آداب و رسوم در اعیاد
عید بهار چین
از9 فوریه سال جاری ایام عید بهار سنتی چین آغاز می‌شود. عید بهار در واقع همانند عید نوروز ایران عید میلی فرخنده و پرنشاط است. به طور کلی از قدیم الایام سال در تقویم کشاورزی چینی با 12 نام حیوان یعنی گاو، ببر، مار، موش، خوک، میمون، خرگوش، اسب، خروس، گوسفند، سگ و اژدها مشخص شده است. اژدها در عهد قدیم توتم ( یعنی روح یا موجود حافظ قبیله ملت چین به شمار می‌رفت.
در روایات قدیمی‌چین اژدها همواره به موجودی صاحب نیرو و قدرت جسورا و لبیباک ترسیم شده است و از دیدگاه مردم چنین روحیه ای دقیقا سمبل ایده ال ملت چین است. مردم اژدها این حیوان افسانه‌ای را می‌پرستند و آرزومندند تا اژدها خجستگی و میمنت را برایشان به همراه بیاورد.
از تاریخ عید بهار تاکنون 4 هزار سال می‌گذرد. در بیش از دو هزار ویک صد سا قبل از میلاد مردم زمان شرکت یک دور ستاره مشتری ( یعنی ژوپیتر) را یک ( تسئو) داستند و این عید را نیز " تسئو" می‌نامیدند. اما نام این عید در یک هزار سال قبل از میلاد به "نیان" یعنی پرحاصل تغییر کرد.
به رسم و عادت عامیانه در چین ایام عید بهار از 23 دسامبر شروع می‌شود و تاعید فانوس در تاریخ 15 ماه آینده خاتمه می‌یابد که جمعا سه هفته طول می‌کشد. به منظور گرامیداشت ایام عید از شهرها گرفته تا دهات، مردم فعالیتهای مختلفی را انجام می‌دهند و جشنهایی برپا می‌کنند. درروستاها کشاورزان به خانه تکانی و شستن البسه و لحاف وغیره می‌پردازند تا با پاکی و پاکیزگی به پیواز سال نو بروند. آنان همچنین خود را کیهای گوناگونی مانند مشکلات و آب نبات، کیک، گوشت و سبزیجات برای پذیرایی از مهمانان تهیه می‌کنند. درشهرهای بزرگ مقدمات عید نیز از مدتها قبل ازعید شروع می‌گردد. سازمانها و ادارات فرهنگی و گروههای هنری برنامه‌های هنری خود را آماده می‌سازند و در پارکها برنامه‌های تفریحی و بازی‌های گروهی جدید و بیشماری برای مردم انجام می‌شود. موسسات تجاری نیز برای اقناع مشتریان خود کالاها و اجناس متنوع را از کشورها و حتی خارج از چین وارد می‌کنند.
عید بهار چین همانند عید نوروز ایران عید ملی فرخنده و پرشکوه و پر نشاط است. به طور کلی در نواحی مختلف چین رسوم و عاداب سنتی برای برگزاری این عید متفاوت است.
اما ضیافت شام با حضور کلیه اعضای خانواده د رشب آستانه عید چه در شمال چه در جنوب کشور لازم و ضروری است. در جنوب این غذا غالبا از بیش از 10 خواراک تشکیل می‌شود که در میان آنها ماهی و خوراکی تهیه شده از خمیر لوبیا باید دیده شود. زیرا این دو خوراک در تلفظ به چینی با " مرفعه بودن " تقریبا یکی است. در شمال این غذا را اغلب " جیازه" یعنی گوشواره تشکیل می‌دهد. خانواده دراین شب در کنار یکدیگر به تهیه این خوراک سنتی مشغول می‌شوند. شایان یادآوری است که در میان خوراکهای سنتی عید بهار غذاهای شیرین از ارد برنج چسبیده به چینی " نیاگا" حتما باید موجود باشد. چه آنکه این نشانگر ارتقای دائمی‌سطح زندگی، گردهم آمدم و سعادتمندی اعضای خانواده است. در آستانه سال جدید به تقویم کشاورزی چین، مردم با سرور و شادی با سال گذشته وداع نموده و به پیشواز سال جدید میروند. دربعضی مناطق مردم به آتش زدن ترقه و آتش بازی هم می‌پردازند. ازاول سال نو اعضای خانواده ملبس به لباسهای زیبا و نو به استقبال مهمانان و یا دیدار از خویشاوندان و دوستان می‌پردازند.
آنان هنگام ملاقات جملات مبارکی چون " سال نومبارک" و " یا عید بهار مبارک باد "را می‌گویند و سپس به خوردن میوه و شکلات و چای مشغول می‌شوند و با هم گفت و گو می‌کنند. در ایام عید بهار برنامه‌های هنری و تفریحی جالب توجه و رنگارنگ است. دربعضی جاها اپراها و فیلمهای ویژه عید به معرض نمایش گذارده می‌شود و د ربعضی مناطق دیگر برنامه‌های هنری عامیانه نظیر رقص شیر، یان گو و رقص با چوب پا و غیره به این ترتیب محیطی مملو از وجد و شعف و شادی برهمه جا حکمفرما است.
گفتنی است که برحسب کردن تابلوهای خونویسی ونقاشی‌های ویژه عید بهار روی دیوار، روشن کردن فانوس نیز از جمله برنامه‌های عید بهار است. درایام این عید جشن فانوس نیز جلوه ای خاص دارد.
فانوسهای رنگی درواقع از جمله هنرهای دستی و سنتی مردمی‌چین است. مردم با دست داشتن اشکال مختلف متنوع فانوسها که بر روی آن شکل حیوانات مناظر طبیعی و چهره‌های قهرمانان ترسیم شده است در یک جا جمع می‌شوند و شادی می‌کنند. البته پابه پای ارتقای سطح زندگی مردم، آنان ضمن حفظ رسوم وعاداب سنتی، برنامه‌های جدیدی به وجود آورده اند. برای نمونه جهاگردی و چین گردی به رسم نوین چینیها در ایام عید بهار بدل شده است.
 
هفتمین شب ماه هفتم
هفتمین روز ماه هفتم به تقویم سنتی چین به عنوان " روز عشق چین" در میان مردم رایج شد. این روز هم عید دختر، عید آرزوی کسب مهارت نامیده شد. در سالهای گذشته، این روز برای دختران چین مهمترین روز محسوب می‌شد.
طبق اساطیر چین، گاوچران و خانم بافنده در شب هفتم ماه هفتم در آسمان به وصل رسیدند. به همین دلیل، دختران نیز با آماده کردن سبدهای میوه دعا می‌کردند که مثل آن خانم بافنده عشق پایدار داشته باشند.
داستان گاوچران و خانم بافنده معروفترین داستان عشق چین به شمار می‌آید. می‌گویند: گاوچران پسر فقیری بود و با گاو خود زندگی می‌کرد. خانم بافنده دختر امپراتور آسمان بود. روزی خانم بافنده به دنیا هبوط کرد و گاوچران را دید.
آن دو نفر دوست و بتدریج عاشق دیگر شدند. خانم بافنده چون می‌خواست با گاوچران ازدواج کند، تصمیم گرفت دیگر به آسمان برنگردد. ولی به زودی امپراتور آسمان متوجه شد که دخترش گم شده و خیلی عصبانی شد. او نمی‌گذاشت که دخترش با مردم عادی ازدواج کند. خانم بافنده  نمی‌توانست از پدرش سرپیچی کند و به آسمان رفت. بدین جهت، زن و شوهر پرعاطفه از هم جدا شد. گاوچران نمی‌خواست خانمش او را ترک کند و دنبال خانم بافنده رفت. نزدیک بود که پیدایش کند، ولی امپراتور  به آسمان آمد و بین دو نفر یک جاده شیری وسیع گذاشت تا آنها نتوانند از آن عبور کنند. گاوچران و خانم بافنده فقط یکدیگر را نگاه می‌کردند و گریه می‌کردند.
روزها گذشت، گاوچران و خانم بافنده  آنجا ماندند. آخر عشق وفادار آنها امپراتور آسمان را تخت تاثیر قرار داد. او دستور داد: در هفتمین روز ماه هفتم، به وسیله کلاغ زاغی پلی روی جاده شیری گذاشته شود تا گاوچران و خانم بافنده همدیگر را ملاقات کنند.
بدین جهت در این شب، جوانان جمع می‌شود و به آسمان نگاه می‌کنند. مثل اینکه گاوچران و خانم بافنده را می‌بینند و به آنها تبریک می‌گویند.
دختران خانم بافنده را فرشته بافنده می‌دانستند و دلشان می‌خواست مثل او ماهر باشند و عشق پایدار داشته باشند. بعدا آنها با شادی میوه می‌خوردند و باهم صحبت می‌کردند.
یک بازی مخصوص هم در میانشان رواج داشت. یعنی مسابقه دادن تا ببینند کدام یک نخ کردن سوزن را بهتر بلد هستند. کسی که شکست می‌خورد باید هدیه کوچک به دیگران بدهد. هدف این بازی تنها مسابقه نیست بلکه جالبتر کردن عید است.

عید  چون یانگ
پنجمین روز ماه پنجم به تقویم کشاورزی چین عید قایق اژدها نام دارد. در مقایسه با عیدهای دیگر، عید قایق اژدها اسامی‌گوناگون دیگری نیز دارد. این روز هم به نام‌های عید ماه، عید اشعار، عید دختر و عید " زون زی" مشهور است.
مردم چین در عید قایق اژدها نوعی خوراک به نام "زون زی" می‌خورند." زون زی" با برگ بامبو و برنج درست می‌شود. بدین ترتیب که درون برگ بامبو برنج و گوشت می‌گذارند و می‌پیچند و بعد آن را می‌پزند. مناسبت خوردن این خوراک در این روز مشخص است.
در چین،شاعری بنام "چو یوان" از اهالی کشور "چو" در دوره دولتهای جنگی می‌زیست. وی مدتی در کشور "چو" به عنوان وزیر اعظم خدمت کرد و نسبت به امپراتور بسیار وفادار بود. بعد مورد حسد و تهمت بداندیشان قرار گرفت و امپراتور بدون تحقیق و رسیدگی او را از مقام وزارت عزل کرد.
"چو یوان" سخت غمگین و افسرده شد. به کنار رودخانه "می‌لو" در استان "هو نان" امروزی رفت دایما شعر می‌سرود تا روزی از زندگی بکلی ناامید و مایوس گردید و خود را به رودخانه انداخت و غرق شد. این واقعه در پنجمین روز از ماه پنجم اتفاق افتاد.
چون مردم بسیار به او علاقه داشتند و می‌ترسیدند که ماهی رودخانه جسد او را بخورند،خوراک"زون زی" را که شرح دادیم درست کردند و به آب رودخانه انداختند تا ماهیان آن خوراک را بخورند و به جسد شاعر آسیب نرساندند.
امروزه معمولا موقع خوردن این خوراک، بخصوص اگر در حضور افراد غیر چینی باشد،شعر‌ها و سرگذشت "چو یوان"را یاد می‌کنند.
پیشنیان می‌گفتند: پنجامین ماه بدترین ماه سال است. بنابراین، از گذشته، رسومی‌در میان مردم شایع شده بود. یعنی آویزان کردن نقاشی قهرمان افسانه ای، جمع کردن دارو‌های گیاهی. بچه‌ها کیسه کوچک پاره ای که در آن عطر گذاشته می‌شود روی لباس می‌آویزانند و روی دست نخ رنگارنگ می‌بندند. دیگران به مسابقه قایق رانی مسابقه "او شو" و غیره می‌پرداختند. هدف همه آنها راندن شیطان و حفظ بدن است.
 
آداب و رسوم در مورد خوارک
 فرهنگ چای چین
چای را همه می‌شناسند و نوشیده اند. چای همانند چینی مترادف چین است. چین محل اصلی تولید چای محسوب می‌شود و قبل از کشورهای دیگر جهان منابع درخت چای را کشف و از آن استفاده کرده است. اگر به چین سفر کنید، به غیر از دید و بازدید کوه‌ها و منظره‌های معروف چین، سفر به محل تولید چای چین نیز نوعی انتخاب عاقلانه محسوب می‌شود. در آنجا می‌توانید شخصا متوجه شوید که چای چطور تولید می‌شود و می‌توانید چگونگی چای را بنوشید و مزه كنید. اگر از شهر " چنگ دو " مرکز استان " سی چوان " چین واقع در جنوب غرب این کشور حرکت کنید، در حدود 130 کیلومتری غرب منطقه کوه بلند و زیبایی را مشاهده خواهید كرد. این کوه " مون شان " مرکز مشهور تولید چای چین است. هنگامی‌که با خودرو در راه کوهستانی پرفراز و نشیب حرکت میکنید، می‌توانید شاهد پوشش مه و ابردر منطقه كوهستانی باشید و در دامنه کوه در کنار راه باغهای چای بسیار سبزنیز چشمنوازی می‌كند و همزمان چایکاران در این مزارع چای مشغول کار هستند. کوه " مون شان " بیش از 2000 سال تاریخ کشت چای دارد. گفته می‌شود که در آن موقع، مردی با نام " اولی جن " بطور تصادفی با تاثیرات درمانی و موثر بودن چای برای از بین بردن خستگی آن را کشف کرد. از آن به بعد، او شروع به کشت درخت چای کرد. این اولین بار بود که در تاریخ چین مردم درخت چای می‌کاشتند. به دلیل آنکه کوه " مون شان " تمام سال از مه پوشیده می‌شود و آب و هوای انجا مرطوب است، برای کشت درخت چای بسیار مناسب است. بتدریج، چای کوه " مون شان " شهرت یافت. چینیان می‌گویند که خانه چای جهان چین و خانه چای چین کوه " مون شان " است. چینیان چای را بسیار دوست دارند و این نوع عادت هزار سال ادامه یافته و حتی به بخشی واجب و لازم از زندگی چینیان تبدیل شده است. در سالهای اخیر، نقش چای مورد شناسایی مردم کشورها قرار گرفته و در سراسر جهان، تب " نوشیدن چای " به وجود آمده و این امر نیز به پیشرفت صنعت چای چین مساعدت کرده است. به منظور آنکه مسافران با دانش بیشتر چای آشنا شوند، کوه " مون شان " با استفاده از منابع محلی فعالیت‌های ذی ربط چای را برگزار کردند. مثلا تولید چای، بسیار مورد استقبال مسافران قرار می‌گیرد. آنان می‌توانند با چگونگی تولید چای آشنا شوند و در تولید چای شرکت کنند و از آن لذت ببرند.

این شتر کی پشت در خانه‌مان می‌خوابد؟!

این شتر کی پشت در خانه‌مان می‌خوابد؟!

هر کس با خنجر و چاقو و دشنه حمله ور می‌شد و هنوز چشمان وحشت زده اش در کاسه سر به اطراف می‌نگریست که تمام اعضای بدنش پاره پاره شده...


 
  این شتری است که در خانه همه کس می‌خوابد
اصطلاح و ضرب المثل بالا به عنوان تسلیت و همدری به کار می‌رود تا مصیبت دیدگان را موجب دلگرمی ‌و دلجویی باشد و متعدیان و متجاوزان را مایه تنبیه و عبرت؛ تا بدانند که عفریت مرگ در عقب است و مانند شتر قربانی در آستانه در هر خانه و کاشانه‌ای زانو به زمین می‌زند و تا بهره و نصیبی نستاند بر پای نمی‌خیزد و همچنین از باب تذکار و هشدار به کسانی که در حس نسیان و فراموشی، آنان را در روزگار فراغ و آسایش از دریافت نشیب و فرود روزگار باز می‌دارد نیز ضرب المثل بالا مورد اصطلاح و استناد قرار می‌گیرد و با زبان بی زبان می‌گوید: غره مشو، به خود مبال که زمانه همیشه بر یک منوال و به یک صورت و حال نیست. دیر یا زود، دریافت مرگ و میر، کابوس وبال و نکای بر بالای سر تو نیز سایه خواهد افکند و آنچه نمی‌پنداشتی جامه عمل می‌پوشاند. آری، این شتری است که در هر خانه می‌خوابد و بهره بر می‌گیرد. اما ریشه تاریخی آن:
 سه روز قبل از عید قربان یک شتر ماده را در حالی که به انواع گلهای رنگارنگ و حتی سبزی و برگهای درختان زینت داده بودند و جمعیت بسیاری از هر طبقه و صنف دنبال او می‌افتادند؛ در شهر می‌گرداندند و برای او طبل و نقاره و شیپور می‌زدند و سخنان دینی و اشعار مذهبی می‌خواندند. این شتر از هر جا و هر کوی و برزن که می‌گذشت مردم دور او جمع میشدند و پشم حیوان را عوام الناس - بویژه زنان آرزومند - مایه اقبال و رفع نکبت و وبال دانسته، به عنوان تیمن و تبرک از بدنش می‌کندند و از اجزا تعویذ و حرز بازو و گردن خود و اطفال قرار می‌دادند.
این جریان و آداب و رسوم که ریاست آن به عهده شخص معینی بود و مباشرین این کار القاب خاصی داشتند؛ مدت سه روز بطول می‌انجامید و در این مدت شتر گردانی به در خانه هر یک از اعیان و اشراف شهر که می‌رسیدند شتر را به زانو در می‌آوردند و از صاحب خانه به فراخور مقام و شخصیتش چیز قابل توجهی نقداً یا جنساً میگرفتند و از آنجا می‌گذشتند. روز سوم که روز عید قربان بود، این حیوان زبان بسته را به طرز جانگدازی نحر می‌کردند، و هنوز جان در بدن داشت که هر کس با خنجر و چاقو و دشنه حمله ور می‌شد و هنوز چشمان وحشت زده اش در کاسه سر به اطراف می‌نگریست که تمام اعضای بدنش پاره پاره شده، گوشتهایش به یغما می‌رفته است.
کاری به تفصیل قضیه نداریم، غرض این است که به گفته استاد ارجمند شادروان سید جلال الدین همایی: «از مبنای همین کار در زبان فارسی کنایات و امثالی وارد شده است مانند "شتر را کشتند". یعنی کار تمام شد. "فلانی شتر قربانی شده است" یعنی: هر کس او را به طرفی می‌کشید، یا به معنی اینکه دور او را گرفته، اهمیتش می‌دهند ولی بالاخره نابودش می‌سازند.» در دنباله مطلب این اصطلاح و ضرب المثل می‌رسد که: شتر را در منزل فلانی خوابانده اند. یعنی: غائله را به گردن او انداخته اند.
ضرب المثل اخیر بعد از مرور زمان رفته رفته بصورت و اشکال مختلفه در آمد و هر دسته و جمعیتی به یک شکل از آن استفاده و استناد می‌کنند که از همه مهمتر و مشهورتر همان ضرب المثل عنوان این مقاله است که ناظر بر شرنگ مرگ و میر می‌باشد. که به هر حال باید چشید و از غرور و خودخواهی و زیاده طلبی که چون جهاز رنگارنگ شتر قربانی دیرپا نیست، بلکه فریبنده و زودگذر است؛ باید چشم پوشید و برای آرامش خاطر و رضای ندای وجدان، به دستگیری نیازمندان پرداخت و بر قلوب جریحه دار دلسوختگان مرحم نهاد، زیرا به قول شاعر:
بر هیچ آدمی‌اجل ابقا نمی‌کند                                 سلطان مرگ هیچ محابا نمی‌کند
 

 

دختران ایران باستان چگونه همسر خود را انتخاب می‌کردند؟!

دختران ایران باستان چگونه همسر خود را انتخاب می‌کردند؟!

کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و...
نگاهی به یافتن همسر در ایران باستان
 در لابه‌لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم‌ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی‌ایفا می‌کند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «‌‌‌خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی‌ مانده است.
 
در آثار باستان‌شناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایین‌تر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.
خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.
 
خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین می‌کند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند می‌گردد.
 
در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.
وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.
آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.
 
به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.
 
مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.
زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.
 
دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.
 
ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.
 
حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.
خانواده از چنان بنیان محکمی‌برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچه‌ای را به فرزندی می‌پذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن می‌بینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.
 
نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.
مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.
شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.
 
کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است!
 
 
مقام زن در ایران باستان
در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، که صفات اهورامزدا است زن می‌باشند.
 آنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده: اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می‌ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر‌هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می‌ستائیم.
در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می‌نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم.
باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف می‌شدند، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می‌گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می‌نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می‌گرفتند.
اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند، آنان می‌توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می‌کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی‌شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می‌کرد.
در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می‌کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند، بکار روند.
دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می‌شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی ‌در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می‌کرده است.
بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می‌آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می‌دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می‌کردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می‌کردند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می‌دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی ‌برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.

< قبلی بعدی >
 تاریخچه باشگاه آرسنال  ياهو 360 ايران  قوی ترین نرم افزار آموزش زبان انگلیسی ویژه کودکان  گلچین مجموعه تخت گاز (دوبله)  مستند 6 تایی ها  سريال سفري ديگر  آموزش حرفه ای هیپ هاپ  کاملترین مجموعه خودآموز آزمون IELTS  افزایش قد در منزل  سخنراني دکتر انوشه