| ||||
| صفحه نخست :: ایجاد وبلاگ رایگان :: کسب درآمد :: فروشگاه :: جستجوي سايت :: ارتباط با ما :: تبليغات |
| |||
| |||
| |||
![]() |
| |
|
از جمله رسوم جالب كه در اكثر نقاط با كمی اختلاف در نام و شیوه اجرا انجام میشود، این است كه عدهای از جوانان رهبری برای خود برمیگزینند و در محل معینی جمع میشوند و... به انگیزه حلول ماه مبارك رمضان و آغاز ماه تزكیه روح و جان، مطلبی آماده شده كه به مناسبتها و آداب و رسوم رمضان در فرهنگ مردم میپردازد.
این اشعار را میدان دار میخواند و بچهها جواب میدهند. اگر در این موقع صاحبخانه چیز دندان گیری به بچهها بدهد كه او را دعا میكنند وگرنه شعر دیگری میخوانند و آن قدر ادامه میدهند تا صاحبخانه چیزی بدهد وگرنه با شعر گونه ای دیگر او را خدمت میكنند و به سراغ خانه دیگری میروند. رسمیمشابه این به نام الم ترانی در ساوه و الله رمضانی در خراسان و یزد انجام میگیرد. بچهها و جوانان بعد از جمع آوری خوراكی و پول، آنچه را به دست آورده اند، بین خود تقسیم میكنند و به خانههایشان بازمیگردند. اجرای این رسم تقریباً تا نیمههای شب طول میكشد. علاوه بر اینها، انواع بازیها در نقاط مختلف اجرا میشود و در قهوه خانهها، مرشدها به سخنوری میپردازند و مردم را سرگرم میسازند. | |
|
| |
|
داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید میپوشد. در هند بر گردن آنها گلوبندی از گل آویزان میکنند و بر پیشانی آنها خالی سرخ رنگ میگذارند. نخست عروس بر تخت مینشیند و... در ایران باستان و بنا بر قوانین دورهی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب میکردند. این امر در کشورهای همسایه ایران مانند نداشت. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همهی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا میگذارند. شاهنامه یک حماسه ملی است، اما تنها عشق است که در این اثر جاودانه، همهی مرزهای ملی و قومیرا در مینوردد. همسر و مادر و محبوب بزرگترین پهلوانان شاهنامه، همه از دیار بیگانه هستند. | |
|
| |
|
گاهی چنین پیش میآید كه دختر و پسری یكدیگر را دوست دارند ولی پدر دختر با زناشوئی آن دو مخالف است در این هنگام پسر و دختر با هم قرار میگذارند كه فرار كنند و شبانه...
آنچه در زیر یاد میشود مربوط به چگونگی زناشویی طبقات مختلف ایل زر زا بوده و دنباله خلاصه بخشی از بررسیهایی است كه در سرزمین ایل زر زا انجام گرفت... عكسهایی كه در این مقاله چاپ شده مربوط به ایل زر زا نیست بلكه از آن شهرستان نقده میباشد زیرا، آقای مجید زاده در ایل زر زا با ماههای محرم و صفر برخورد كرده بوده و نتوانست مراسم زناشویی آنها را از نزدیك ببیند و عكسهای از آنها تهیه نماید و فقط به پرسش از افراد ایل در اینباره اكتفا كرد. چون عكسهای زیر از نظر چگونگی رقص و لباس با ایل زر زا مشابه است، از این رو به چاپ آنها در این مقاله اقدام گردید. زناشویی در ایل زر زا بیشتر میان خویشاوندان صورت میگیرد ولی اگر مردی بخواهد، میتواند با دخترانی كه با او نسبتی نداشته و حتی از ایل زر زا نیز نباشند زناشویی كند اما این گونه زناشویی (زناشویی با غیر خویشاوند) شرایطی دارد. پسر رئیس ایل و مالك میتواند هر دختری را كه دوست داشته باشد برای همسری برگزیند، اگر چه دختر یكی از كشاورزان یا خدمتگزاران خانواده آنها نیز باشد اما دختران آنها فقط باید با پسران مالكان یا رؤسای ایلهای دیگر زناشوئی كنند. یك دختر مالك یا رئیس ایل به هیچ روی حق ندارد از كشاورزان و خدمتگزاران و زیردستان كسی را برای همسری برگزیند، زیرا حق گزیدن شوی با خود دختر نیست بلكه این حق پدر است و پدر حق دارد كه دختر خود را به هر مردی كه مایل باشد به زنی بدهد. اگر جوانی از ایل دیگر دختری از ایل زر زا را بخواهد باید یك دختر از خویشاوندان خود را كه از هر حیث با دختر زر زای خواستگاری شده خود برابر باشد به زنی به یكی از پسران خانواده آن دختر بدهد وگرنه حق زناشوئی نخواهد داشت.
گاهی چنین پیش میآید كه دختر و پسری یكدیگر را دوست دارند ولی پدر دختر با زناشوئی آن دو مخالف است در این هنگام پسر و دختر با هم قرار میگذارند كه فرار كنند و شبانه با هم میگریزند و پس از رسیدن به جای امنی زناشوئی میكنند. این كار باعث كدورت و دشمنی میان دو خانواده، دو طایفه و یا دو ایل میشود. اگر پسر از خانواده كشاورز و دختر از خانواده مالك باشد پسر را در هر كجا كه ببینند میكشند، به همین دلیل پسر و دختر مجبورند از ایل خود فرار كنند و به جاهای دوردست بروند تا از چشم خانواده دختر دور باشند اما اگر پسر از خانواده مالك باشد پس از آنكه دختر را شبانه فرار داد او را به خانه خود یعنی خانه پدر خود میبرد و در آنجا او را عقد میكند. چنانچه گفته شد این كار میان دو خانواده كینه و دشمنی ایجاد میكند و این دشمنی از میان نمیرود مگر اینكه خانواده پسر دو دختر بدون جهیز یا یك دختر با جهیز كامل به خانواده دختر بدهند یا اگر خانواده دختر بپذیرد به جای اینها پول یا ملكی را به خانوادهاش میدهند.
دختری که با پسری بگریزد، هرگز جهیزی به او داده نخواهد شد و تا هنگامیكه این كدورت میان دو خانواده وجود دارد، دختر حق رفت و آمد به خانواده پدر خود و شركت در جشنها و سوگواریها و هر پیش آمد دیگری كه در خانه پدر اتفاق بیفتد ندارد مگر اینكه همانگونه كه گفته شد اختلافاتشان از میان برود. از آنجاییكه زر زاها بیشتر كشاورزند و در كار كشاورزی همه خانواده همكاری دارند اغلب عشقها و زناشوییها در كشتزارها پدید میآید. در كشتزارها است كه دختران و پسران از كودكی و در هنگام كار با یكدیگر آشنا میشوند. این آشنایی از بازیهای كودكانه آغاز میگردد و به عشق و علاقه دوران جوانی و دیدارهای پنهانی میانجامد. این دیدارها بدون آگاهی خانواده پسر و دختر انجام میگیرد. در این دیدارها پسر و دختر با هم پیمان میبندند كه هیچ كدام با كس دیگری زناشویی نكنند، آنگاه پسر یك حلقه انگشتر به دختر میدهد و دختر چیزی را كه بدست خود درست كرده است (مثلاً دستمالی كه بدست خود گلدوزی نموده است) به پسر میدهد و به این ترتیب با هم نامزد میشوند. پس از نامزدی كه پنهانی انجام گرفته است، پسر خود شخصاً به نزد پدر میرود یا اینكه یكی از دوستان بسیار نزدیك خود را پیش پدرش میفرستد و موضوع را با وی در میان میگذارد و برای اثبات اینكه یكدیگر را دوست دارند آن چیزی كه دختر به پسر داده است به پدر نشان داده میشود. پس از آن پدر با گروهی از مردان خویشاوند خود به خانه پدر دختر میروند و از دختر او خواستگاری میكنند. اگر خانواده دختر پسر را به دامادی نپذیرفتند، پسر و دختر یا چشم میپوشند و یا چنان كه گفتیم میگریزند اما اگر پذیرفتند با توافق دو خانواده كابین (مهریه) را معین میكنند و گذشته از كابین مبلغی را نیز به نام شیر بها (كه به گویش زر زا «خون بها» نامیده میشود ) تعیین مینمایند البته گاهی شیر بها گرفته نمیشود و آن هنگامی است كه خانواده پسر دختری داشته و در برابر دختری كه خواستگاری میكنند او را به یكی از پسرهای خانواده دختر به زنی دهند وگرنه شیر بها كه مقداری پول است باید خانواده پسر بپردازد.
دسته ای از مهمانان هنگام رقص و پای كوبی
پس از انجام یافتن مراسم خواستگاری در همان مجلس برای مباركی و نیك بختی، شیرینی و چایی میآورند. در این هنگام ملا نیز حاضر میشود و عقد پسرو دختر را میخواند. پس از برگزاری این مراسم روزی را برای عروسی بر میگزینند. روز عروسی باید دوشنبه یا پنجشنبه باشد و جشن عروسی از سه روز به درازا میكشد كه روز آخر آن عروسی خواهد بود. پس باید مدت جشن را چنان ترتیب دهند كه آخرین روز جشن كه روز عروسی است دوشنبه یا پنجشنبه باشد.
فاصله میان خواستگاری و عقد تا برگزاری جشن عروسی از پنج تا شش ماه بیشتر نمیشود و در صورتی به پنج یا شش ماه خواهد رسید كه موانعی برای یكی از دو خانواده پیش بیاید و گرنه پیش از یكی دو ماه فاصله در میان نخواهد بود. موانع از نوع فرا رسیدن ماههای محرم و صفر یا فراهم نمودن هزینه است. و اگر چنین موانعی پیش نیاید مراسم هر چه زودتر برگزار میشود.
پس از آنكه روز عروسی برگزیده شد در خانوادههای عروس و داماد جنب و جوش مخصوصی پدید میآید نخست چند زن از خانواده داماد كه عبارتند از مادر و خواهرها و شاید هم تنی چند از خویشان دیگر نزدیك او به خانه عروس میروند و عروس را با گروهی از زنان خویشاوند او برای خرید به بازار میبرند، این خرید در بازار شهر كوچك اشنو انجام میگیرد و چند قواره پارچه لباسی و مقداری وسایل زینتی مانند گوشواره، زینت سر، گردنبند، دستبند كه از طلا خواهد بود به پسند عروس برای او خریداری میشود. آنگاه شادیكنان به سوی خانههای خود باز میگردند. از سوی دیگر خانواده دختر باید برای روز عروسی آئینه و شمعدان بخرند زرزائیها برخلاف مردم بیشتر جاهای دیگر ایران این كار را به عهده خانواده عروس گذاشته اند. پس از آنكه مقدمات عروسی فراهم شد از خانوادههایی كه میباید در جشن شركت جویند بوسیله كارت یا نوشته ای دعوت میشود. مردانی كه دعوت شدهاند باید پیش از عروسی هدیهای به خانه داماد بفرستد و زنان آنها هدیه دیگری به خانه عروس.
آنچه مردان هدیه میكنند بیشتر عبارت است از: برنج، روغن، آرد، گوسفند، گاو یا گوساله و آنچه زنان میفرستند بیشتر چیزهایی است كه به كار زنها و زندگی آنها میآید، مانند پارچه پیراهنی یا دستمال و سوزن نخ، و گذشته از این هنگامیكه هر زن به جشن میرود با خود یك افزار سواری مانند زین اسب یا دهنه به خانه عروس میبرد. سر انجام روز جشن عروسی فرا میرسد. این جشن باید در هر دو خانواده انجام گیرد، بدین ترتیب زنها به خانه عروس و مردها به خانه داماد میروند. گاهی چنین پیش میآید كه خانه گنجایش همه مهمانان را ندارد در این صورت بیرون از خانه و در جای مناسبی یك چادر بزرگ و اگر چادر بزرگ هم نداشته باشند چندین چادر كوچك را طوری برپا میدارند كه از مجموع آنها چادری وسیع و جادار به دست آید، آنگاه دورتادور این چادر یا تالار پذیرایی را به جای پشتی، رختخوابهایی كه هر دست آن جداگانه در چادر شبی پیچیده شده است میگذارند. هر دست از این رختخوابها برای یك مهمان است. چون كسانی كه به جشن عروسی دعوت میشوند باید همه مدت جشن را در همان جا مهمان باشند و شبها را نیز در آنجا بگذرانند. بدین معنی كه همانجا كه نشسته اند رختخوابها را باز میكنند و میخوابند. میزبان مؤظف است همه وسایل آسایش و خوراك مهمانان را تا هرچند روز كه جشن ادامه دارد فراهم نمایند.
یك دست نوازنده كه از یك دهل زن، یك سرنا زن و دو آوازه خوان تشكیل شدهاند (كه به گویش زر زا «چاواش Ghavwash» نامیده میشوند) به نوازندگی و خوانندگی میپردازند و مهمانان به آهنگ سازهای آنها دسته جمعی میرقصند. این مراسم تا روز عروسی كه آخرین روز جشن میباشد، ادامه مییابد، در این مدت عروس و داماد نباید یكدیگر را ببینند. مهمانان به صورت گروه در حالیكه «چاوش»ها مینوازند برقص و پایكوبی مشغولند
روز عروسی، شامگاهان گروه زیادی از مردان كه شماره آنان گاهی بیش از پنجاه تا صد نفر میرسد، سوار بر اسب میشوند و با سه اسب یدك، یكی برای عروس«بوك Book» دیگری برای لوازم شخصی عروس و هدایای را كه زنان مهمان برایش فرستاده اند و سومین اسب برای كنیزی كه همراه عروس میآید (به گویش زر زا بربوك Bar Book نامیده میشود) به سوی خانه عروس میروند.
پیشاپیش این گروه سوار، چاواشها پیاده به راه میافتند و تا خانه عروس به نواختن و خواندن میپردازند. در برابر خانه عروس همه از اسبها پیاده میشوند و از میان آنها تنها برادر داماد یا یكی از دوستان بسیار نزدیكش كه «بِرا زاواBerazawva = برادر داماد» نامیده میشود و از پیش برگزیده شده است وارد خانه عروس میشود و یك راست به نزد عروس میرود و دستمالی كه «پشت پند Pesht Pend» نامیده میشود به كمرش میبندد. آنگاه مقداری پول در دست او میگذارد. پس از انجام این مراسم مادر عروس از «برا زاوا» پولی به نام «خرج مطبخ» میخواهد و پس از كمی چانه زدن و كم و زیاد كردن آنرا دریافت میدارد و از این پول مقداری به عروس میدهد و بقیه را میان خدمتگزاران خانه پخش میكند «برا زاوا» پس از پرداخت این پول همراه عروس در حالیكه دو زن زیر بازوان او را گرفته اند «و بربوك» و دو خدمتكار مرد نیز همراه او هستند برای رفتن به خانه داماد آهنگ خروج میكنند اما هنگامیكه میخواهند از در بیرون بروند مردی كه «درگر Dareger» (درگیر) نامیده میشود جلویشان را میگیرد. در این جا «برا زاوا» باید مقداری پول به او بدهد تا از سر راهشان به كنار رود. اگر تا در كوچه چند در بر سر راه آنها باشد كنار هر در یك «درگر» جلوی راه را خواهد گرفت و «برا زاوا» باید مقداری پول به او بدهد تا از سر راهشان به كنار رود.
سر انجام هنگامی كه از خانه بیرون رفتند، عروس را بر اسب سوار میكنند. مردی كه «سركش» نامیده میشود دهانه او اسب او را میگیرد، پیش از «سركش» مردی به نام «آینِهالْ گِرْ» آئینه عروسی را در دست دارد و در دو سوی او دو تن به نام «چِراقْهالْ گِرْ» چراغهای عروس را میبرند.
«چاواش»ها نیز پیاده پیشاپیش آنها در حركت هستند و مینوازند و میخوانند. دستهای از سواران پیشاپیش عروس به بازی با اسب و تاخت و تاز میپردازند زمان قدیم که برداشتن تفنگ آزاد بوده است، این گروه به هنگام تاخت و تاز تیراندازیهایی نیز میكردند ولی در این زمان به جای تفنگ چوب دستهای بلند و محكمی را به دست میگیرند و در هنگام حركت و سواری چوب دستیها را به طور عمودی و با نیروی هر چه بیشتر به زمین میكوبند و در نتیجه چوبها به سوی بالا میجهند. كسانی كه چوب دستی آنها با این كار از سرشان بالاتر بجهد، سوار كار زبردست شمرده خواهند شد. بدین گونه شادی كنان تا نزدیكهای خانه داماد پیش میروند. در میان راه كسانی گاو یا گوسفندی را به قصد قربانی كردن در پیش پای عروس میخوابانند ولی «برا زاوا» از قربانی كردن آنها جلوگیری میكند و پولی به آنها میدهد. البته این كار تظاهری بیش نیست و قصدشان از این كار دریافت پولی است. هنگامیكه به نزدیكیهای خانه داماد رسیدند عروس از حركت باز میایستد و میگوید «من پیشتر نمیآیم»، دیگران هم از او پیروی مینمایند و همانجا میایستد و فقط تنی چند به دنبال داماد زاواZawva» میروند و او را از خانهاش بیرون میآورند. همین كه داماد به چند قدمی عروس رسید، به او سلام میكند. آن گاه یك دانه سیب با یك تكه كله قند را به سوی عروس پرتاب میكند و سپس سر اسب را برمیگرداند و تند میگریزد، زیرا هنگامی كه داماد سیب یا كله قند را به سوی عروس پرتاب كرد، مردان به او حمله میكنند و هر كس میكوشد تا كلاه داماد را از سرش برباید ولی چون جمعیت زیاد است داماد به هر كجا كه بگریزد، سودی ندارد و سرانجام یك نفری میرسد و كلاه را از سرش میرباید. این كلاه (به گویش زر زا «دَستْمالْ » نامیده میشود) از آن كسی خواهد بود كه آن را ربوده است. پس داماد دوباره به خانه باز میگردد و كلاه دیگری را كه در خانه برایش از پیش آماده كردهاند به سر میگذارد و به نزد عروس میآید. آنگاه دسته جمعی به سوی خانه داماد به راه میافتند.
در جلوی خانه، مادر یا خواهر داماد مقداری سكه با شیرینی را از جای بلندی به سر عروس میریزد و سپس یك چهار پایه «كرسی» زیر پای عروس میگذارند تا بتواند از اسب فرود آید. داماد باید در این جا به كسی كه كرسی را میگذارد و دهانه اسب عروس را میگیرد تا پیاده شود و آنهایی كه آیینه و چراغ را آوردهاند پولی بدهند. این آیینه و چراغ همانست كه خانواده عروس برای دخترشان خریدهاند. باز در اینجا دو زن زیر بازوان عروس را میگیرند و او را به درون خانه و به اطاقی كه از پیش آماده شده است میبرند. هنگامی كه عروس میخواهد به درون اطاق رود، زنی كفشهایش را از پایش درمیآورد و پولی را كه عروس از پیش در كفشهای خود گذاشته است برمیدارد. البته زنی كه این كار را میكند، زن تنگ دستی است كه او را برای این كار برگزیدهاند. پس از اینكه عروس به درون اطاق رفت آنقدر میایستد كه مادر یا خواهر داماد گاو یا گوسفندی را پیش كش كند (مثلا میگویند «یك گاو پیش كش كردیم بفرمایید بنشینید»). آنگاه عروس بر روی چهار پایه یا جاییكه بالاتر از جای دیگران باشد مینشیند. در این هنگام زن دیگری پسر بچهای را در دامن عروس میگذارد و میگوید «انشاء الله كه پسر بزایی» و عروس از پولی كه «برا زاوا» هنگام بستن دستمال به كمرش و همچنین از پولی كه مادرش از خرج مطبخ به او داده است مقداری به آن زن میدهد. سپس شیرینی و چای میآورند كه پول دیگری به آورندهی آن بدهد. آنگاه رقص و پایكوبی آغاز میشود
یك سرنا زن در حال نواختن سرنا
گروهی از خدمتگزاران در حال بردن میوه برای مهمانان اما در مجلس مردانه، داماد حق نشستن ندارد و وظیفهاش سركشی به مهمانان و پذیرایی كردن از آنها است. جشن تا پاسی از شب گذشته ادامه مییابد. آنگاه برای مهمانان شام میآورند پس از خوردن شام از میان «چاواشْ»ها سرنا زن در حالیكه سرنا مینوازد دور تا دور اطاق به گردش در میآید و یكی دیگر از آنها دستمال بزرگی را در میان اطاق روی زمین پهن میكند سرنا زن از پیش هر كس كه میگذرد، آن كس باید مقداری پول بنام انعام در دستمال میان اطاق بریزد. در اینجا همه باید پول بدهند. گاهی چنین پیش میآید كه این انعام به چندین ده هزار ریال میرسد چنان كه پسر سوم رئیس ایل بنام «بابا خان» میگفت در روز عروسی من «چاواش»ها مبلغی پیرامون چهل هزار ریال آن هم در سال 1324 گردآوری كردند. این پول مزد «چاواش»ها است و جز این پول دیگری به آنها داده نمیشود. پس از پایان كار «چاواش»ها، مردان مهمان باید همگی از خانه داماد بیرون بروند و به خانههای خود برگردند و هیچ كس حق ماندن در آنجا را ندارد. دو نوكری هم كه با عروس آمدهاند نیز به خانه پدر عروس باز میگردند ولی از زنها آنهایی كه از خویشان نزدیك باشند میتوانند شب را در آنجا بمانند. در این هنگام«بَرْبُوكْ» جای عروس و داماد را میاندازد و یك پارچه سفید بنام «چارَ» روی تشك پهن میكند سپس «برا زاوا» داماد را به حجله راهنمایی میكنند و خودش نیز از خانه بیرون میرود پس از اینكه داماد به درون حجله رفت، عروس سلام میكند. آنگاه انعام «بَرْبُوكْ» را میدهد و «بربوك» نیز از اطاق بیرون میرود و پشت در اطاق میایستد و مواظب است تا كسی به اطاق نزدیك نشود.
پس از بیرون رفتن «بربوك» داماد یك سكه یا گردنبند یا گوشواره طلا به نام رونما به عروس هدیه میكند سپس پارچه طوری را كه صورت عروس را پوشانیده است به كنار میزند و او را در آغوش میگیرد. روز دیگر بامدادان «بربوك» پارچه سفید را برمیدارد و به خانه پدر عروس به نزد زنها میبرد و آن را روی زمین پهن میكند. آنگاه زنها هر یك به فراخور حال خود به «بربوك» انعام میدهد و او پس از گرفتن انعام دوباره به نزد عروس برمیگردد. پس از گذشتن سه یا چهار روز عروس و داماد هر یك از وسایل سواری را كه زنها به نام هدیه برای عروس آورده بودند در دستمال میپیچند و برای مردانی كه در جشن عروسی آنها شركت داشتند میفرستند. پس از یك هفته «بربوك» نیز خانه عروس را ترك میگوید و به خانه پدر عروس بازمیگردد و به این ترتیب عروسی پایان میپذیرد. | |
|
| |
|
نگاهی به آداب و رسوم سنتی و محلی مشهد «مشهد» عصاره ادب و آداب و رسوم ایران زمین است. فرهنگ و آداب و رسوم و عقاید و سنن هر مردمینشان از عواطف و خلقیات و - در معنایی كامل - هویت انسانی آن مردم است. مشهد الرضا (ع)، شهری كه به واسطه عشق به پیشوای هشتم شیعیان شكل گرفت، مهد ادب و آداب ایران زمین بوده و هست. آداب و رسوم مشهد و شهرهای اطراف آن به محبت مهاجر پذیری فراوان شهر مشهد - بخصوص از شهرهای مجاور - بسیار نزدیك و گاه یكسان است كه بارانخواهی و كشتی با «چوخه» از این دست است. از قدیم، خراسان منطقهای كم آب و خشك بوده است؛ به طوری كه مراسم طلب باران در بسیاری از شهرهای خراسان از جمله مشهد مرسوم بوده و آداب مشتركی داشته است. بدین گونه که زنان و دختران - با استفاده از دو تكه چوب و مقداری پارچه - عروسكی درست میكردند و آن را در سطح محله یا روستا میگرداندند؛ و با خواندن اشعار و تصنیفهایی در جمعیت، باران درخواست میکردند كه در آن معمولا به خداوند و حضرت «محمد» (ص) قسم یاد میشد و از مردم محله و روستا میخواستند برای پخت آشی به همین منظور طبخ كمك کنند. مردم هر كدام در هنگامیكه به گرداننده این عروسك برای طبخ آش و حبوبات و ... میرساندند، مقداری آب نیز روی عروسك میپاشیدند و دعاها و اشعاری را زیر لب زمزمه میکردند، از جمله: «الله بده تو باران، به حرمت مزاران، گندم به زیر خاكه، از تشنگی میناله» و ... . در بیشتر این مراسم طلب باران، نماز باران را به صورت جماعت بر بالای كوه یا تپه ای میخواندند و مردم معتقد بودند كه بعد از خواندن نماز و مراسم طلب باران حتما باران خواهد بارید. خاستگاه شاهنامه «شت توس» است كه نبردهای تن بتن و حماسی فراوانی در آن به تصویر كشیده شده است. كشتی باچوخه كشتی فراگیری در سطح ایران است. اگرچه این كشتی از قدیم در سراسر كشور با تفاوتهای اندكی مرسوم بوده، در خراسان و شهرهایی چون مشهد و «نیشابور» و «سبزوار» - به سبب تعصبات خاص در خصوص فرهنگ پهلوان و پهوان پروری و همان روحیه قدیمیو كهنی كه مردم این سرزمین داشته و در شاهنامه انعكاس آن نمایانگر است – بیشتر نمود و ظهور داشته و دارد. نام این كشتی از نام لباس خاصی گرفته شده است كه كشتی گیران آن بر تن میكنند. چوخه لباسی پشمیاست كه گاه در نبردها نیز از آن استفاده میشد. آیین جوانمردی و پهلوانی از آیینهای كهن مردم خراسان در شهر توس و مشهد فعلی است. پهلوان از مردم بسیار آبرومند شهر بود و معمولا در مراسمیچون عروسی و ... - به سبب حفظ آمادگی جسمانی خود و سرگرمیو رشد مهارتها - مسابقاتی را در قالب كشتی باچوخه برگزار میكردند. پهلوانان كشتی باچوخه معمولا با افرادی كه نسب آنها به ائمه میرسید (سیدها) كشتی نمیگرفتند و معتقد بودند که حرمت این افراد را باید حفظ کرد، به گونه ای كه به خود اجازه نمیدادند پشت سید را به خاك برسانند. از گذشته مرسوم بوده است كه به افراد برتر این مسابقات كله قند هدیه میدادند. به همین سبب، امروزه در کنار جوایز دیگری که اهدا میشود، اما هنوز همان عنوان «قندبر» برای جوایز مانده است. مشهد همواره مواجه با سیل مشتاقان زیارت از پیشوای هشتم شیعیان بوده و هست، ولی در گذشته به سبب كمبود امكانات و سفرهای سخت و دشوار و توسعه نیافتگی شهر، مرسوم بوده است كه مشهدی ها به استقبال كاروانیان میرفتند و به احكام و احسان تیمار مسافران و زوار میپرداختند و پس از آن نیز در منازل خود پذیرای آنان میشدند. حتی قصبه ها و روستاهای اطراف مشهد حضور زوار و كاروانیان را متبرك و میمون میدانستند و از میوه ها و محصولات زراعی و باغی خود به كاروانیان هدیه میكردند. مراسم عزاداری و سینه زنی و نوحه خوانی در همه جای ایران مرسوم است و در مشهد نیز این مراسم با آداب مشابه و گاهی خاص برگزار میشود. «شله قلمكار» آش مخصوصی است كه با حبوبات و گوشت طبخ میشود و یكی از طعمهای بسیار ماندگاری است كه چشیدنش نام مشهد را به ذهن متبادر میسازد.
| |
|
| |
|
فولکلور در زمینه بعد زمانی باید در زیر سنگ آسیای زمان ، خرد و نرم شود .و با گذشت زمان ، از طریق واسطههای انتقال شفاهی یعنی فرد و جمع ، نسل به نسل بگذارد و ادامه یابد ... فرهنگ عمومییا فولکلور » یكی از اجزای سازنده فرهنگ است . همه فرهنگهای شناخته شده در جهان ، چه در جامعههای ابتدایی و روستایی كه تكنولوژی « و ابزار كار ساده و ضعیف دارند وچه در جامعههای پیشرفته و صنعتی كه از تكنولوژی پیچیده و ابزار نیرومند برخوردارند ، واجد فرهنگ عامه میباشد و صورتهایی از آن را به كار میبرند. فرهنگ عمومی، جزیی از سنتهای آموخته انسان و از میراث اجتماعی جامعه اوست . بعضی ، ادبیات شفاهی را فرهنگ عامه و خود فرهنگ عامه را مقوله ادبی یا هنری فرهنگ پنداشته اند . برخی دیگر ، همه آداب و رسوم ، سنتها ، آیینها و جشنها ، ادب و هنر را در جامعه ابتدائی و روستایی و بازمانده آنها را در جامعههای پیشرفته صنعتی كه به صورت شفاهی منتقل میشود، فرهنگ عامه دانستهاند . قسمت عمده زندگی روزانه ما از عاداتی كه به ارث بردهایم تشكیل یافته و سرچشمة آنها ملی نیست ، بلكه بشری میباشد ، زیرا تظاهرات گوناگون زندگی عامّه، حاكی از عمومیت و قدمت است. این عادات هر جا كه بشر هست، خودنمایی میكند و میتوان حدس زد كه تمام آنها از ابتدای بشریت آغاز میشود و یا لااقل مربوط به دورههای بسیار باستانی است. ابزارهای یكسان كه در مناطق گوناگون پیدا شده است نه تنها دلیل ارتباط اقوام است، بلكه مؤید این نظر میشود كه همه آنها از ابزارهای ماقبل تاریخ منشعب شده است . عادات و رسوم نیز از همین قرار است . خوش آمد گفتن به كسی كه عطسه میكند در همه سرزمینها و بین همه قبایل مرسوم میباشد . آتش كردن به وسیله سایش چوب در سرتاسر سرزمین معمول بوده است . ادبیات عامه چه از حیث موضوع قصهها و ترانهها و چه از جنبه های دیگر ، عمومیت محصول زندگی توده را میرساند . اغلب در كشورهای دور از هم كه به هیچ وجه ، وسیله ارتباط بین افراد آن وجود نداشته ، اشعار عامیانهای هست كه از حیث مضمون و آهنگ ، همانند میباشند از مقایسه تمام قصههای ملتهای گوناگون كه در سرتاسر زاد بوم نژاد هند واروپای وهمچنین میان نژادهای سرخ و سیاه رواج دارد، چنین برمیآید كه بسیاری از آنها با جزیی تغییر در همه جا یافت میشود . چوپان اسكاتلندی ، ماهیگیری سیسیلی ، دایه ایرانی ، برزگرهندی و شتر چران عرب كه ممكن است بیسواد و نادان باشند و هرگز راجع به یكدیگر چیزی نشنیدهاند، یك وجه مشترك دارند و آن عبارت از قصههای عجیب و یا خنده آوری است كه گاهی ساختمان ظاهری آنها فرق میكند ولی موضوع آنها همه جا یكی است . مثلاً قضیه «ماه پیشانی » ایرانی با جزیی تغییر نزد فرانسویها ، آلمانیها و ایرلندیها وجود دارد و از حیث موضوع، با قصه نروژی نزدیكتر میباشد. این اختلاف كوچك در مضمون یك قصه كه از نواحی مختلف یك كشور جمعآوری شود نیز مشاهده میگردد. به همین مناسبت، چنین تصور، كردهاند كه تركیب اولیه ترانهها ، قصهها و اعتقادات بشر به زمانی میرسد كه خانوادههای گوناگون این ملل باهم میزیسته وهنوز از یكدیگر جدا نشده بودند . شالوده مذاهب اولیه و پرسشهای مردم به طور خلاصه از سه سر چشمه ، ناشی میشده است : پرستش مردگان ، پرستش طبیعت و موجودات آن . رسوم و جشنهای موسمیكه مربوط به پیوند بین انسان و طبیعت میشود ، رابطه میان ستارگان و فصلها كه تأمل احوال ملتهای گوناگون در طبیعت بدست آمده است . از این رو عادات ، آداب و اعتقادات ما نه تنها از جانب پدر ویا كسانی كه در سرزمین همنژاد نیاكان میزیستهاند به ما رسیده بلكه از تمامینژادهای دیگر، این عادات واعتقادات را گرفتهایم. فولکلور، دشمنی با بیگانگان را زائل میكند و همبستگی نژاد بشر را نشان میدهد . از این قرار ، اساس زندگی افراد مردم ، عمومیت دارد ، ولی مطلب مهم دیگر این است كه این اساس مشترك به زمانهای ماقبل تاریخ میرسد . فولکلور، علم نوزادی است ولی جمعآوری مصالح آن ، بسیار لغزنده و دشوارمیباشد. زیرا این گنجیه ، فقط از محفوظات اشخاص بیسواد و عامیبه دست میآید و وابسته به پشتكار و همتی است كه اهالی تحصیل كرده یك ملت از خود نشان بدهند، زیرا هر گاه در جمعآوری آن مسامحه و غفلت شود ، بیم آن میرود كه قسمت عمده فرهنگ مردمیفراموش گردد. تعریف و قلمرو فولکلور با این كه حدود 150 سال از گزینش اصلاح «فولكلور » و معرفی آن به جهان علم و ادب میگذرد ولی هنوز در طول این مدت ، تعریف « فولكلور » روشن نشده و میان دانشمندان اجتماعی و « فلكلریستها » درباره آن بحث و گفتگو و اختلاف سلیقه وجوددارد . « فولكلور » هم به بخشی از عناصر و مواد فرهنگ و هم به دانشی كه این مواد فرهنگی را بررسی و تحلیل میكند،اطلاق میشود . در این كه «فلكلر » جزیی از فرهنگ و پاره تكمیلی آن است ، میان صاحب نظران اختلافی وجود ندارد، ولی در این كه فلكلر ، كدام یك از جنبهها و مواد فرهنگی را در بر میگیرد، میان آنها اختلاف رای و عقیده وجود دارد . فولکلوریستها در تعریف فولکلور ، توافق كامل ندارند . نه تنها فولکلوریستها كشورهای مختلف جهان ، تلفیقها و برداشتهای گوناگونی از فولکلور و مفاهیم آن دارند ، بلكه فولكلوریستهای یك كشور نیز نظرها و توصیههای مختلفی از فولکلور و دانش آن دارند. در كتاب « لغتنامه استاندارد فولکلور ، اسطوره شناسی و افسانه » بیست و یك تعریف از فولکلور مضبوط است علمای اجتماعی ، بویژه مردم شناسان ، فولکلور را جزیی از فرهنگ قومیو مقوله هنری یاادبی آن و شكلی از تعابیر زیبا شناسانه در میراث اجتماعی جامعه میپندارند. این گروه ، ادبیات نوشته یا روایاتهای سنتی مانند اسطورهها ، قصه ها ، افسانهها، مثلها ، ترانهها ،افسونها ، معماها و صورتهای دیگر ادبیات شفاهی را فولگلر میدانند و آیینها ، جشنها ، مناسك و شعائر مذهبی و غیر مذهبی ، بازیهای سنتی ، هنرها، دست ساختهها و دست بافتها و معتقدات مردم را از فولکلور جدا و از اجزای دیگر فرهنگ میانگارند . « ویلیام باسكام » یكی از مردم شناسان امریكایی، قلمرو فولکلور را به « هنر شفاهی » محدود میكند .از فرهنگ ، تنها اسطورهها ، افسانهها ، و قصهها ، ضربالمثلها، چیستانها، ترانهها، تصنیفها را در همه جوامع، چه ابتدایی و چه پیشرفته و صنعتی ، فولکلور میخواند . « باسكام » هنرهای تجمسمیو نمایشی ، موسیقی ، پوشاك ، پزشكی ، رسوم و معتقدات اقوام را جزء « هنرهای شفاهی »یا فولکلور بشمار نمیآورد ، و آنها را اجزایی از فرهنگ اقوام میداند كه وظیفه مردم شناس یا مردم نگار است كه آنها را مطالعه و بررسی كن . تعبیر « باسكام » از فولکلور به هنرهای شفاهی » كاملاً با تلقی دیگران از آن به «ادبیات عامه » تطبیق میكند .بعضی دیگر، دامنه فولکلور و قلمرو و تحقیق آن را وسیعتر دانسته ، به آن «فرهنگ قومی»یا « فرهنگ عامه » كه همه عناصر و پدیدههای فرهنگ ابتدایی یاروستایی را شامل میشود، اطلاق كردهاند در این گروه از دانشمندان و صاحبنظران، همه سنتها و آداب ورسوم اقوام ابتدایی و روستایی یا بازمانده آنها را در جامعههای پیشرفته صنعتی كه شفاها منتقل میشود ، فولکلور دانسته اند. «گریستن سن » ایران شناس دانماركی ، اصطلاح فارسی « علم انتقال عوام » را در برابر كلمه «فولکلور » انتخاب و در مقالهای زیر همین عنوان ، آن را چنین تعریف كرده است : « از علومیكه در این قرن اخیر در فرنگستان نشو ونما یافته ، یكی هم علم اساطیر و به عبارت دیگر ، علم انتقال افسانهها در میان عوام است .این علم عبارت است از تبع عادات آیین های قدیم ، عقاید باطل ، خرافات وسواس ، و رسوم روزهای عید و همچنین تحقیق كردن حكایات ، افسانهو روایتهای افسانه آمیز قدیم ملتهای دنیا » این موضوعات، جزئیات مهم حیات و تمدن پیشین ملتهای مختلف را كه در كتب تاریخی ، محافظت نشده است ، برای ما روشن و آشكار میسازند، زیرا كه این گونه عادتهای و مراسم خیلی پایدار بوده و قرنها بلكه هزاران سال نیز پاینده خواهند بود . بویژه وقتی كه معنی مذهبی و حكمت اصلی آن عادتها از میان رفته و فراموش شده باشد . زمینه اجتماعی فولکلور چون فولکلور پدیدهای مستقل و جدا از فرهنگ و جامعه نیست لذا ماهیت آن به زمینه فرهنگی و اجتماعی آن وابسته است . زمینه فرهنگی یا اجتماعی فولکلور ممكن است كیفیت جغرافیایی ، زبانی ، قومییا شغلی داشته باشد . فولکلور در زمینه اجتماعی یك جریان ارتباطی است كه در آن ، گویندگان نقل و شنوندگان نقل ، با واسطه نقل به یكدیگر میپیوند و یك رشته ارتباطی برقرار میكنند . این جریان ارتباطی فقط در یك گروه كوچك یا برزگ باشد بوجود میآید . این گروه اجتماعی میتواند یك خانواده ، یك دسته دوره گرد ، مجموعه كارگران یك كارخانه، یك روستا و حتی یك طایفه یا ایل باشند . هر یك از این گروهها یا واحدهای اجتماعی ، سنتها وویژگیهای دارند كه ممیز آنهاست . بعد زمانی فولکلور فولکلور در زمینه بعد زمانی باید در زیر سنگ آسیای زمان ، خرد و نرم شود .و با گذشت زمان ، از طریق واسطههای انتقال شفاهی یعنی فرد و جمع ، نسل به نسل بگذارد و ادامه یابد . تاریخ حیات فولکلور . قدمت و كهنگی عناصر آن تنها عامل برای تشخیص ماهیت آن نیست هستی كنونی فلكلر نیز ماهیت و چگونگی آن را نشان میدهد . مثلاً یك شعر مردم پسند یا یك شوخی یا یك طنز و لطیفه سیاسی و اجتماعی كه در زمانی مناسب با وضع و موقعیت خاص آن زمان وجامعه در میان گروهی اجتماعی با طرزی هنرمندانه ساخته و بكار برده میشود، فلوكلر است .مهم نیست كه از چه تاریخ ،این شعر یا شوخی بدین گونه بكارفته یاسابقه تاریخی و خصوصیت سنتی آن به چه زمانی میرسیده است. واسطه انتقال فولکلور فولکلور در زمینه واسطه انتقال ، كیفیت شفاهی مییابد . اغلب دانشمندان و فولکلور شناسان جهان به عقیده دارند كه عناصر فولکلوری یا صورتهای گوناگون آن باید غیر مكتوب و زبانگرد و شفاهی باشند و از شخصی یاگروهی به شخص یا گروهی دیگر ، نسل به نسل ، بیواسطه هر گونه متن نوشته به طور شفاهی تقلید و منتقل شوند... فولکلور در رابطه با مردم شناسی فولکلور ، یك همبستگی دو گانه با علوم انسانی و علوم اجتماعی دارد . در میان رشتههای مختلف این علوم ، فلوكلر بیشتر با مردم شناسی فرهنگی یا مردم شناسی اجتماعی ـ كه به تحقیق نهادها ، نظامها ، فنون ،آداب و سنتها و... اقوام زنده جهان میپردازد – و به زبان شناسی اجتماعی وابسته است . وقتی میگوییم كه فولکلور، جزء و پاره ای از فرهنگ است ، پس ضرورتاً در سلك موضوعات مورد تحقیق مردمشناسی قرار میگیرد هر تحقیق مردم نگارانهای كه فولکلور یا قوم یا جامعه را دقیقامورد بررسی قرار ندهد ، توصیف و تحقیقی ناقص از فرهنگ آن قوم و جامعه ارائه خواهد داد... نقش فولکلور و اهمیت بررسی و گردآوری آن فرهنگ عمومیبرای تصدیق و تجویز نهادهای دینی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ومعتبر ساختن نقش و وظیفه آنها درجامعه بكار میرود. فرهنگ عمومیدر انتقال معلومات ارزشها، ویژگیها و تدبیرهای آموزشی یك نسل به نسل دیگر، نقش و وظیفه مهمیبه عهده دارد. فرهنگ عمومیبا انتقال این معرفتها به پایداری و دوام فرهنگ و القای آداب و معیارهای اخلاقی و مشتركات جمعی به افراد جامعه كمك میكند . مفهوم فولکلور و قلمروآن در ایران در حدود 60 سال است كه فولکلور به مفهوم و معنای غربی آن در فرهنگ و زبان و ادب ما راه یافتهاست . از آغاز نخستین سالهای قرن چهاردهم ه . ش تنی چند از نویسندگان ، دانشمندان و پژوهشگران ایرانی با آگاهی از فرهنگ و زبان غربی و آشنایی با فرهنگ عمومیدر غرب و چگونگی شیوه و روش غربیها در تحقیقات فرهنگ عامه ، این دانش جوان رابه مردم ایران شناساندند. این دانشمنان نویسندگان، هر یك به ذوق وسلیقه خود، معادلی فارسی در برابر واژه انلگلیسی «فولکلور » مانند: فرهنگ عامه ، فرهنگ عوام ، فرهنگ عامیانه ، فرهنگ مردم ، دانش عامه ، ادب عامه ، دانش مردم ، دانش تودهها وضع و معرفی كرده اند. ظاهراً اصطلاح فرهنگ عامه را نخستین بار ، مرحوم « رشید یاسمی» استاد دانشگاه تهران مقابل كلمه فولکلور برگزیده و بكار برد . رشید یاسمیدر سخنرانی خود به تاریخ اسفند ماه 1314 خورشیدی، درباره مفهوم فولکلور و موضوعاتی كه این علم ، تحقیق و بررسی میكند و نیز لزوم جمعآوری «افسانهها ، ترانهها ، عادات، آداب و اخلاق مینویسد : «طبقات عالیه و افراد تحصیل كرده غرب ، معلومات و فرهنگ طبقه روستایی و عوام را كه تا آن زمان چندان محل اعتنا نبود ، گرد كردند و از مجموع آن ، علم جدیدی پیدا شد موسوم به فولکلور یعنی فرهنگ عامه و این معنی ، ترجمه تحت الافضلی دو كلمه انگلیسی «فولك و لر » است كه از سال 1846 میلادی ، درست 90 سال قبل (139 سال قبل ) بنیان آن نهاده شده است . « او میگوید كه علمای همه ملتهای اروپا بویژه انگلیس و آلمان آگاه شدند كه تمدن هر قوم ، صد برابر آنچه در صفحات كتب ثبت میشود در افواه و قلوب مردمان محفوظ است كه از نسلی به نسلی ، آن را انتقال میدهند . البته آنچه در سینه مردمان ، حفظ میشود ، دستخوش خیال و وهم آنان میگردد و در طول زمان و كثزت انتقال ، صورت اصلی را تغییر میدهد و جزء افسانه و قصه محسوب میشود . اما قصه را نباید خوار شمرد . همیشه هسته و لب آن مطابق واقع است . پیرایه ها تفاوت میكند . مولوی فرمایند : ای برادر قصه چون پیمانه است معنی اندروی بسان دانه است دانه معنی بگیرد ، مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل همچنین ، از موضوع كلی مورد تحقیق فولکلور و رابطه آن با دانشهای دیگر یاد میكند و مینویسد : این علم كه وارد تحقیق احوال روحی اشخاص و دیگر صنایع آنها ، رسوم ، عقاید، ادبیات فرد و جمعیت میشود در واقع موضوعش با موضوعات چند علم دیگر تماس دارد. از آن جمله معرفه الانفس ، اقتصاد ، ادبیات ، صنایع علم ادیان ، فقه اللغه ، تاریخ ، جغرافیا و مانند آنها با این تفاوت كه مخاطب و مخاطب فولکلور نامعین و نامشخص است و در سایر علوم ، این دو چیز كاملاً معلوم است. مثلاً در ادبیات ، ما شاعر را میشناسیم و طرف خطاب او را هم میدانیم . اما اشعار عامیانه ، گوینده و مخاطب خاصی ندارد. از مردم برآمده و به عامه خطاب شده است . زمانی كه محمد علی فروغی در سال 1314 ه ش . فرهنگستان ایران را بنیاد نهاد ، اعضای آن ، نظر به اهمیت فولکلور به كوشش چندین تن از دانشمندان و نویسندگان بویژه صادق هدایت ، اهمیت آن شناسانده شده بود، بررسی و گرد هم آوری آن را رسماً جزیی از كارهای فرهنگستان شناختند و واژه فارسی توده شناسی را در برابر فولکلور وضع وآن را علم به عادات و رسوم توده مردم و مجموع افسانه ها و تصنیفهای عوامانه تعریف وتوصیف كردند. همچنین ، اعضای آن وقت فرهنگستان در ماده 5و 7و اساسنامه فرهنگستان ، جمع آوری لغات و اصطلاحات پیشه وران و صنعتگران و لغات و اصطلاحات ، اشعار ، امثال ، قصص ، نوادر ، ترانه ها و آهنگهای ولایتی را تصریح كردند. محمد علی فروغی در مقالهای زیر عنوان مردم شناسی چیست ؟ ( ماهنامه آموزش و پرورش آذر ماه 1317 ) فولكر را تعریف میكند و مینویسد : یكی از مسائل بسیار شیرین علم نژاد شناسی، چیزی است كه توده شناسی نام گذاشتهایم و به زبانهای اروپایی، آن را فولکلور میگویند یعنی معارف عامه یا معلولاتی كه در میان عوام شایع است از داستانها، افسانهها ، خرافات ، موهومات، مثلها، شعرها، ترانه ها و آهنگهای خوانندگان و نقش و نگارهایی كه عامه در زندگی خود معمول میدارند واین جمله، دلالت تامه براحوال، روحیه ، افق فكری و ذوق و سلیقه عامه مردم هر قوم دارد. و سرانجام معارف عالیه وخاصه نوع بشر از همین معرف عامه بیرون آمده و سیر تكاملی كرده و صورت علم، فلسفه، ادبیات، لطایف شعر، موسیقی، نقاشی، حجاری ومعماری را پذیرفته است . در جای دیگر مینویسد: شك نیست كه مهمترین علوم برای انسان، معرفت براحوال بشر است و از این رو از میان رشتههای علوم طبیعی، علمیكه به زبانهای اروپایی انتروپولوژی میگویند و ما مردمشناسی ترجمهكردهایم اهمیت خاص دارد. و یكی از شعب علوم مردمشناسی آن است كه اروپائیان، فولکلور میگویند و ما توده شناسی اصطلاح كردهایم و آن آگاهی ازمعلومات و ذوقیاتی است كه از عوام و مردمان بیعلم و سواد بروز میكند. از ترانهها، اشعار، آهنگها، لغات، داستانها، افسانهها، عقاید عامیانه و امثال آنها. یكی دیگر از تصمیمات آغازین فرهنگستان ایران، تدوین و تصویب اساسنامه ، مؤسسه مردمشناسی ایران در سال 1316 ه. ش بوده و این اساسنامه، موسسه مردمشناسی با دو شعبه نژادشناسی ( اتنولوژی ) و تودهشناسی (فولکلور ) برای گردآوردن اطلاعات دقیق و اسناد حسی نسبت به اقوامیكه در كشور ایران ساكن بوده و هستند و تحقیق كیفیت زندگانی مادی و معنوی آنان از لحاظ مردمشناسی ( انتروپولوژی ) بنیاد گذاشته شد. این مؤسسه در مهرماه همان سال ، زیر نام بنگاه مردمشناسی تأسیس شد ووظیفه گردآوری ، بررسی و نگاهداری فرهنگ عامه ایران را در سراسر نقاط كشور به عهده گرفت . در همان دهههای نخستین قرن چهاردهم، كسان دیگری مانندد : حسین كوهی كرمانی ، عباس شوقی ، علی اكبر دهخدا، امیرقلی امینی و...با همت و علاقه و پشتكار به بررسی فرهنگ و ادب توده مردمگردآوری و انتشار صورتهایی از فرهنگ عامه ایران پرداخته است. | |
|
| |
|
به عنوان مثال «زاغ سیاه كسی را چوب زدن» ممكن است تصور شود مربوط به زاغ یا همان كلاغ است كه او را با چوب زده و فراری دادهاند. در حالی كه این طور نیست. زاغ نام... در لغتنامه دهخدا در تعریف مثل آمده است: داستانی (واقعی یا افسانهای) كه میان مردم شهرت یافته و آن را برای ایضاح مطلب و مقصود خود به نثر و نظم حكایت میكنند. دانستن مثلها و استفاده درست آن، به ایجاز كلام گوینده كمك و اثر سخن را بر مخاطب بیشتر میكند. امثال و حكم، بخش مهمی از گنجینه زبان است و هر ضربالمثل سرشار از جهانبینی، عقاید، آموختهها، تجارب، آداب و رسوم تمام انسانهاست و برتری آن بر سخنان دیگر، معنی مثل روشنتر و تاثیر بیشترش در شنونده است. كلمه مثل عربی و معادل فارسی آن متل است. مثل گفتن وقتی صورت بیادبانه و طعنهآمیز پیدا كند، آن را متلك میگویند. در واقع ضربالمثل تركیبی عربی است به معنای مثل زدن كه مردم گاه میان محاورههای روزمره خود از آن كمك میگیرند تا فهم كلامشان برای شنونده آسان شود و گاه با اشاره به یك مصرع میكوشند پیامشان را با ایجازی زیبا انتقال دهند بنابراین مثل، سخن كوتاه و مشهوری است كه به قصهای عبرتآمیز یا گفتاری نكتهآموز اشاره میكند و جای توضیح بیشتر را میگیرد. (كه البته باید گفت استفاده نادرست برخی مثلها موجب بروز سوءتفاهم در كلام میشود و متاسفانه گاهی با جابهجایی چند كلمه در مثل، به جای ایجاز در پیام ناچار به توضیح همان اشتباه برمیآییم كه این خود باعث اطاله كلام میشود. به نظر میرسد برای اهمیت قائل شدن به ادبیات خود بهتر است بدرستی آنها را از بر كنیم.) عبارت مثل گاهی كوتاه است و در 2 یا 3 كلمه خلاصه میشود، مانند «این خط و نشون» (ص 97) كه برای تهدید و اتمام حجت به كار میرود. یا «فیل و فنجان» (ص 514) كه نبود تناسب میان دو چیز را بیان میكند. گاه ممكن است جملهای طولانی باشد «پای خروست را ببند مرغ همسایهات را هیز مخوان» (ص 164) درباره كسانی است كه عیب را از دیگران میدانند و خود را مبرا از خطا میبینند یا این مثل «تا توانستیم ندانستیم و چون دانستیم نتوانستیم» (ص 190 ) كه اصل آن متعلق به خواجه عبدالله انصاری است. در جوانی مستی و در پیری سستی پس كی خدا پرستی. ممكن است یك عبارت عربی باشد «المامور معذور» یا «الحقُ مرُ» (ص 87)كه فارسی آن معروفتر است. برخی مثلها ممكن است جمله سادهای باشد كه دیدن آنها میان امثال و حكم جای تعجب است، اما همان طور كه گفتیم، همین جمله ساده میتواند مضمون بلندی داشته باشد «بچه بزرگتر میخواهد» به معنی هر قابل تربیتی، مربی لازم دارد كه البته به طنز به افراد بزرگی كه كودكانه رفتار میكنند یا جوانی میكنند هم گفته میشود. گاهی از داستان قرآنی بیرون میآید مانند «ایراد بنیاسرائیل گرفتن» (ص 95) كه به ایرادها و بهانههای این قوم در برابر حضرت موسی برمیگردد. در آیه 67 تا 71 سوره بقره آمده است: وقتی موسای پیامبر به امر خدا به قومش میفرماید كه گاوی را قربانی كنید آنها شروع به بهانهگیری میكنند. چگونه گاوی باشد؟ پیر باشد یا جوان؟ از كار افتاده باشد یا كارآمد؟ رنگ آن یكدست زرد باشد یا رنگارنگ فرح بخش؟رام باشد یا وحشی؟ (این سوره به همین مناسبت بقره نام گرفته است.) در مواقعی هم با خود كلمه مثل میآیند مانند این نمونهها، مثل آدم: مودب و معقول و سرجای خود بودن، مثل آش شله قلمكار: مخلوطی از بسیاری چیزها، مثل آیینه دق: عبوس و بد اخم و مثل گربه كوره: ناسپاس و نمك نشناس (ص 687) گاه ممكن است مصرعی یا بیتی كامل باشد. به این صورت كه امكان دارد شاعری ضربالمثلی را به تضمین بیاورد و شاید شعری در آغاز مثل نباشد، بلكه بر اثر تكرار و محتوای خاصی كه دارد معروف و معتبر شود كه در این میان،بحق نباید تاثیر اشعار سعدی را نادیده گرفت. شیوایی و شیرین سخنی شیخ اجل در رواج كلامش به عنوان امثال و حكم همواره تامل برانگیز بوده است .... به عنوان نمونه: ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند گفتنی است هر قدر تاریخ تمدن ملتی، پیشینهای بیشتر داشته باشد، حادثههای بیشتری در آن رخ داده است كه دانستن پیشینه هر زبان، ما را به غنای ادبیات آن آگاه میكند. پشت بسیاری از مثلها، حكایتها و افسانههایی قرار دارد كه دانستن آنها نه تنها جالب و جذاب به نظر میرسد، بلكه در بهكارگیری درست آنها ما را یاری میرساند. به عنوان مثال، شما میدانید چرا در جواب «كی» مثل «وقت گل نی» را به كار میبرند؟ جالب است بدانید وزن و آهنگ صرف نی و كی به تنهایی باعث رواج این مثل نشده است. گروهی معتقدند شاید به این دلیل كه نی گل نمیدهد، این مثل رایج شده است؛ در حالی كه به نظر میرسد این گیاه كه البته نوع باتلاقی آن، گل هم میدهد پیش از رسیدن به مرحله گل دهی به مصرف میرسد (برای ساختن آلت موسیقی یا تهیه حصیر و بوریا) برای همین، چون این گیاه بندرت گل میدهد، این مثل به معنی وعده سر خرمن دادن و امروز و فردا كردن است و نوعی موكول كردن كار به زمانی محال. البته توجه صرف به ظاهر كلمات نیز گاهی ما را در دانستن ریشه مثلها به اشتباه میاندازد. به عنوان مثال «زاغ سیاه كسی را چوب زدن» ممكن است تصور شود مربوط به زاغ یا همان كلاغ است كه او را با چوب زده و فراری دادهاند. در حالی كه این طور نیست. زاغ نام دیگر زاج است. در فرهنگ لغت انصافپور آمده است: زاغ (زاج ) نوعی نمك است كه انواع مختلفی دارد: (سیاه، سبز، سفید و غیره) زاغ سیاه بیشتر به مصرف رنگ نخ قالی و پارچه و چرم میرسد. چوب زدن زاج یا همان زاغ به معنی هم زدن آن و نوعی تست و بررسی نخها كه بخوبی رنگ گرفتهاند یا نه. در واقع وقتی زاغ یا همان زاج كسی را چوب میزنیم یعنی میخواهیم از نوع به كار رفتن رنگ قالی او آگاه شویم كه اگر پنهانی صورت گیرد، نوعی فضولی و تجسس معنی میدهد. مفهوم این مثل در امثال و حكم دهخدا كنایه از تعقیب و پیجویی آمده است و تجسس و تام و تمام از حال و احوال، قال و مقال، كار و فعالیت كسی به طوری كه دیگران متوجه نشوند. نمونه دیگر مثل «دنبال نخود سیاه فرستادن» است به این معنی كه برای آگاه نشدن شخصی از موضوعی، آن فرد را پیكاری بفرستند كه انجام آن طول بكشد. نخود از دانههای نباتی است كه در ایران به عمل میآید و به همان صورتی كه درو میشود مورد استفاده قرار میگیرد، اما نخود سیاه گیاه دانه است كه پس از برداشت، آن را خیس میكنند و به شكل لپه قابل استفاده است. در واقع لپهای كه در خورشتها مورد استفاده قرار میگیرد، همان نخود سیاهی است كه برای یافتنش، شاید بارها ما را نیز به دنبالش فرستاده باشند، حواسمان باشد نخود سیاه اصلا در بازار وجود ندارد. اما نمونه آخر، ضربالمثل «اشك تمساح» است كه گریه دروغین را به آن تعبیر كردهاند، بویژه اشكی كه از سر ریا و فریب باشد تا به آن طریق، به نیت خود برسند. برای فهمیدن این نوع اشك نیازی به دانستن ریشه تاریخی نیست، بلكه علوم طبیعی برای آن تعریف دارد و وجه تسمیه آن را روشن میكند. تمساح، سوسمار عظیم الجثه دریایی است كه چون در رود نیل و بعضی رودخانههای پر آب آفریقا هم زندگی میكند آن را نهنگ مصری و نهنگ آفریقایی نیز میگویند. در قدیم معتقد بودند غذا و خوراك تمساح به وسیله اشك چشم او تامین میشود. بدین طریق كه هنگام گرسنگی به ساحل میرود و مانند جسد بی جانی ساعتهای متمادی روی شكم دراز میكشد. در این موقع، اشك لزج و مسمومكنندهای از چشمانش خارج میشود كه حیوانات و حشرات هوایی به طمع تغذیه روی آن مینشینند. پیداست كه سموم اشك تمساح، آنها را از پای در میآورد. نیمه جان هم میشوند و اگر قصد فرارداشته باشند به دلیل لزج بودن اشك تمساح نمیتوانند از آن دام گسترده نجات یابند. در واقع هر بار كه مقدار كافی حیوان و حشره در دام اشك تمساح افتند، تمساح پوزهای میجنباند و به یك حمله، آنها را میبلعد و مجددا برای شكار طعمههای دیگر، اشك میریزد. بحث دیگری هم در این زمینه مطرح است. به عقیده علما و دانشمندان؛ انسان تنها موجودی است كه گریه میكند. ریزش اشك در فشارهای هیجانی یا خوشحالی زیاد، در هیچ آفریده دیگری غیر از انسان به عنوان یك عمل طبیعی شناخته نشده است و اشك تمساح و لاكپشت یكی از نیازهای طبیعی این دو حیوان است. در واقع در كنار چشم تمساح و لاكپشت، غددی وجود دارد كه مازاد آب نمك بدنشان از آن غدد به خارج ترشح میشود كه نباید آن را با ا شك اشتباه گرفت. نكته پایانی این كه زبان و ادبیات فارسی همواره به پیشینه غنی خود بالیده است و دانستن این پیشینه، فرهنگ اصیل و تمدن بینظیری را به ما یادآور میشود؛ اما متاسفانه به بررسی ادبیات فولكلور و ریشه مثلها كمتر توجه شده است و در این زمینه منابع كمی در دسترس است.
| |
|
| |
|
چینیان باستان عقاید مختلف و تقریباً عجیبی داشتند.چینیان باستان عقیده داشتند که زمین همانند ... چینیان باستان عقاید مختلف و تقریباً عجیبی داشتند. | |
|
| |
|
داستان گاوچران و خانم بافنده معروفترین داستان عشق چین به شمار میآید. میگویند: گاوچران پسر فقیری بود و با گاو خود زندگی میکرد. خانم بافنده دختر... عید چون یانگ | |
|
| |
|
هر کس با خنجر و چاقو و دشنه حمله ور میشد و هنوز چشمان وحشت زده اش در کاسه سر به اطراف مینگریست که تمام اعضای بدنش پاره پاره شده...
| |
|
| |
|
کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و... | |
|